313 یاران خورشید - سلماس
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
پنجشنبه 25 بهمن 1397 :: نویسنده : احمد خورشیدی

18 - ابر، مرکوب علی(ع)

میثم تمار گفت: من در خدمت مولایم امیرالمؤمنین(ع) بودم که جوانی داخل شد و در وسط جماعت مسلمین نشست. چون علی(ع) از بیان احکام فراغت یافت، پسر جوان برخاست و گفت: ای ابوتراب من فرستاده ای هستم به جانب تو با رسالتی که کوه ها را به شدت می لرزاند، از سوی مردی که کتاب خدا را از اول تا آخر حفظ کرده است و علم قضاوت ها و احکام را می داند و او از تو در کلام سخنورتر و برای این مقام سزاوارتر است.
پس برای جواب آماده شو و با کلام ناروا سخنت را آرایش نده. غضب در چهره امیرالمؤمنین(ع) آشکار شد و به عمار فرمود: سوار شترت شو و در میان قبایل کوفه بگرد و بگو دعوت علی(ع) را اجابت کنید تا حق را از باطل و حلال را از حرام و درست را از نادرست بشناسید.
عمار بر شتر سوار شد. طولی نکشید که سیل جمعیت به راه افتاد (گویی صحنه قیامت برپا شده است)، همان طور که خداوند در قرآن می فرماید: ما ینظرون الا صیحة واحدة - الی قوله - فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسلون (یس، 51 - 49). پس مسجد مملو از جمعیت شد و مردم به آن جا هجوم آوردند، مانند هجوم ملخ ها به علف های تازه در ایام سرسبزیش، پس عالم صاحب حسن و جمال و شیر بیشه شجاعت که منزه از هر گونه شرکی است برخاست و بر فراز منبر رفت، و با سرفه ای سینه را صاف کرد. تمامی مردم که در مسجد جامع کوفه بودند، ساکت شدند. آن گاه فرمود: خدا بیامرزد کسی را که بشنود و حفظ کند. ای مردم چه کسی گمان می کند که امیرالمؤمنین(ع) است؟ به خدا قسم امام، امام نخواهد بود، مگر این که مرده را زنده بکند یا از آسمان باران بفرستد یا چیزی مانند اینها، که دیگران از انجام آن عاجز باشند. در میان شما کسانی هستند که می دانند من نشانه پاینده و کلمه تامه و حجت بالغه هستم. همانا معاویه، جاهلی از جاهلان عرب را به سوی من فرستاده است که با گستاخی سخنش را گفت و شما می دانید اگر من بخواهم استخوان هایش را خرد می کنم و زمین را در زیر پایش می شکافم و او را در آن فرو می برم لکن (تحمل می کنم، زیرا) تحمل جاهل، صدقه است.
سپس خدای را حمد کرد و ثنای او را گفت و بر پیامبر درود فرستاد و با دستش به آسمان اشاره فرمود. پس پاره ابری جلو آمد و پاره ابر دیگری اوج گرفت و از آن صدایی شنیدیم که می گفت: سلام بر تو ای امیرالمؤمنین و ای سید اوصیاء و ای پیشوای متقین و ای فریادرس فریاد خواهان و ای گنج مساکین و ای ملجأ و مأوای راغبان. حضرت به تکه ابر اشاره فرمود، نزدیک شد. میثم گفت: (مردم را دیدم که (از مشاهده این واقعه) از خود بی خود شده بودند. پس پا فرا نهاده و سوار آن ابر گردید و به عمار فرمود: با من سوار شو و بگو: به نام خدا هنگام راه افتادنش و هنگام لنگر انداختنش. عمار سوار شد و هر دو از دیدگان ما پنهان شدند. مدتی گذشت، پاره ابر برگشت، به طوری که بر مسجد جامع کوفه سایه انداخت. من نگاه کردم، دیدم که مولایم بر مسند قضاوت نشسته و عمار مقابل روی اوست و مردمی دور او حلقه زده اند. سپس حضرت بر فراز منبر تشریف فرما شد و به ایراد خطبه معروف شقشقیه پرداخت.
چون خطبه را به پایان رساند، مردم مضطرب شدند و سخنان گوناگونی در مورد آن جناب گفتند: بعضی از آنها را، خداوند ایمان و یقین افزود و بعضی را کفر و طغیان. عمار گفت: ابر، ما را در هوا به پرواز در آورد تا این که پس از مدت اندکی بر شهر بزرگی مشرف شدیم، شهر بزرگی که اطراف آن را درختان و رودخانه ها احاطه کرده بود. ابر در آن جا پایین آمد و ما (خودمان را) در شهر بزرگی یافتیم که مردم آن به زبان غیر عربی سخن می گفتند. پس اطراف امیرالمؤمنین(ع) جمع شدند و به او پناه آوردند. حضرت آنان را پند داد و به زبان و لغت خود آنان اندرزشان داد. سپس فرمود: ای عمار سوار شو. آن چه فرمود، اطاعت کردم و به مسجد جامع کوفه رسیدیم. سپس فرمود: ای عمار آیا شهری را که در آن بودی می شناسی؟ گفتم: خدا و رسولش و ولی او داناترند. فرمود: ما در جزیره هفتم چین بودیم. همان طور که دیدی، خطبه خواندم. همانا خداوند و رسولش را به سوی همه مردم فرستاد و بر پیامبر است که مردم را دعوت کند و مؤمنان آن ها را به صراط مستقیم راهنمایی نماید. به خاطر آن (نعمتی) که تو را به آن سزاور نمودم، شکرگزاری کن و از نااهلان پنهان دار. به راستی که برای خداوند، در میان خلقش الطاف پنهانی دارد که آن را جز او و پیامبر برگزیده اش کس دیگری نمی داند.
بعضی گفتند: ای امیرالمؤمنین، خداوند به تو این قدرت آشکار را عطا کرده است؛ با این حال، چرا برای جنگ با معاویه مردم را به قیام وا می داری؟
فرمود: خداوند آنها را در اثر جهاد با کفار و منافقین و ناکثین و قاسطین و مارقین به بندگی فراخوانده. به خدا قسم اگر بخواهم، این دست کوتاهم را در این سرزمین پهناور شما دراز می کنم و با آن در شام بر سینه معاویه می کوبم و از ریشش خواهم کند. پس دستش را دراز کرد و برگرداند و در آن موهای زیادی بود. مردم تعجب کردند، ولی بعد از این واقعه، خبر رسید که معاویه در همان روز که امیرالمؤمنین(ع) دست دراز کرده بود، از تختش افتاده و غش کرده و سپس به هوش آمده در حالی که مقداری از موهای شارب و ریشش کنده شده است.(19)

19 - گواهی جنیان بر وصایت علی(ع)

جعفر بن عبدالحمید نقل می کند: در جایی جمع بودیم، شخصی گفت: علی(ع) وصی رسول خدا (ص) بود. دیگران گفتند: این گونه نیست. آمدیم پیش ابوحمزه ثمالی و جریان را به او گفتیم، ابوحمزه خشمگین شد و گفت: علاوه بر انسانها، اجنه نیز بر جانشینی او گواهی داده اند.
ابو خیثمه تمیمی به من گفت: زمانی که قضیه حکمیت بین معاویه و علی(ع) اتفاق افتاد، با خودم گفتم، نه با علی همراهی می کنم و نه علیه او کاری انجام می دهم. بالاخره به روم رفتیم. وقتی که در ساحل رود میافارقین(20) عبور می کردم، صدایی از پشت سرم شنیدم که می گفت:
یا ایها الساری بشط فارق ----- مفارق للحق دین الخالق 
متبع به رئیس مارق ----- ارجع الی وصی النبی (21) الصادق 
برگشتم ولی چیزی ندیدم پس گفتم:
انا أبوخیثمة التمیمی ----- لما رأیت القوم فی الخصوم 
ترکت أهلی غازیاً للروم ----- حتی یکون الامر فی الصمیم(22)
باز شنیدم که گفت:
اسمع مقالی وارع قولی ترشدا ----- ارجع الی علی الخضم الصیدا
أن علیاً هو وصی أحمدا(23)
ابو خمیثه می گوید: پس پیش علی(ع) برگشتم.(24)

20 - ظهور چشمه آب

از ابوسعید روایت کرده که گفت: با امیرالمؤمنین(ع) به جانب کربلا می رفتم و سخت تشنه شدیم، و علی(ع) در بیابان پیاده شد سنگی را برداشت کناری گذاشت، دیدیم زیرش چشمه آبی است که از هر آبی که خورده بودم گواراتر و سفیدتر بود، خورد و خوردیم، و حیواناتمان را سیر کردیم، و روی آن را صاف کرد، و ساعتی رفتیم، پس ایستاد و فرمود: شما را قسم می دهم که برگردید آن چشمه را پیدا کنید، مردم هر چه گشتند نیافتند، برگشتند نزد او، و گفتند: ما نتوانستیم چیزی بیابیم.(25)

21 - چشمه مریم

حضرت علی(ع) در براثا که مسجدی است در کنار بغداد پیاده شدند در جایی تشریف برد و فرمود: این جا یک چشمه است و پایش را به آنجا کوبید و چشمه جوشان و خروشانی منفجر شد، و فرمود: این چشمه مریم است که برای او جاری شد.(26)







نوع مطلب : سخنان پیامبر اکرم (ص) وائمه اطهار علیهم السلام در مورد حضرت مهدی (عج)وسایر شخصیتهاوکشورهای در عصر ظهور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 24 بهمن 1398 01:30 ب.ظ
ممنون از وبسایت زیباتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
با استعانت از خداوند هستی بخش عالم هستی ودر ظل توجهات حضرت ولی عصر (عج) در عصری که شیاطین آخرین لحظات حیات نا مشروع خود را در عرصه جولانگاه زمین خاکی سپری مینماید وبا استفاده ازانواع ترفندها (زر وزور وتزویرهاو رسانه ها و سایت ها ولشکر کشی ها وقتل و غارت کشورهای مسلمان وآزاده و تهدیدها و ترورهاو...)درصدد گمراه ساختن انسانها می باشند بر ما منتظران واقعی حضرت ولی عصر (عج) تکلیف شرعی است که ضمن اتفاق واتحاد وهمدلی با خود سازی وسلوک معنوی وچنگ زدن به ریسمان الهی (قرآن وعترت) و شناخت صحیح ازسیره پیامبراکرم(ص) وائمه اطهارعلیهم السلام و دقت نظر در احادیث نورانی آنان از منابع معتبر و توجه ویژه به رهنمود های نائب بر حق ایشان (مقام معظم رهبری ) و بکار گیری آنها در راستای آمادگی هرچه بیشتر و بهتر جهت مقابله با دسایس شیاطین و ایادی آنها وهمچنین جهت زمینه سازی برای ظهور منجی عالم بشریت حضرت بقیه ا....الاعظم (عج) بابصیرتی کامل گام برداریم به همین جهت بنده با احساس مسئولیت در این زمینه این وبلاگ را راه اندازی و امید آن دارم مورد قبول درگاه احدیت وحجت ایشان واقع گردد و دست یاری به سوی تمامی منتظران واقعی حضرت دراز کرده تا این حقیر را از دعاهای پاک و رهنمودهای ارزشمندشان بی نصیب نفرمایند .
به امید ظهورش : بهمن ماه سال 1389
مدیر وبلاگ : احمد خورشیدی
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic