تبلیغات
313 یاران خورشید - سلماس - یتیمی که امام حسین 5 اسب بر آن سربرید
313 یاران خورشید - سلماس
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

اسب یتیمی که امام حسین 5 اسب بر آن سربرید

یزید مانند جدش معاویه و ابوسفیان شخص فاجر و ظالمی است.

به گزارش سرویس دینی جام نیوز،امام حسین(ع) دست به آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا! من برای رضای تو و دوستان تو این اسب‏ها را کشتم و تو قادر و توانا هستی که این اسب‏ها را زنده کنی.
به گزارش حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان ؛ در زمان امام حسین علیه ‏السلام طبیبی زندگی می‏کرد که به خلافت معاویه و یزید (لعنهالله علیهما) اعتقاد داشت و آن‏ها را خلیفه ی خود می‏دانست، روزی یکی از شیعیان به آن طبیب گفت: یزید (لعنت الله علیه) مانند جدش معاویه و ابوسفیان شخص فاجر و ظالمی است و امام زمان و خلیفه واقعی، امام حسین علیه‏ السلام است که دارای تمام صفات خوب و آراسته است و یکی از صفات ایشان این است که مال و اموال آن حضرت، وقف نیازمندان و بیوه ‏زنان است؛ ولی در یزید ملعون این صفات وجود ندارد.




این سخنان مرد شیعه مورد قبول آن طبیب واقع نشد؛ ولی در دل خود گفت: من سخن این شخص را امتحان می‏کنم، اگر درست گفته باشد من نیز شیعه امام حسین علیه ‏السلام خواهم شد. در همسایگی طبیب، زن بیوه ‏ای زندگی می‏کرد که پسر یتیمی داشت. روزی آن زن به علت بیماری سختی در بستر افتاده بود و پسر خود را نزد طبیب فرستاد و برای علاج بیماری‏اش از طبیب درخواست کمک کرد. پسر گفت: من جگر اسب را از کجا تهیه کنم؟


طبیب برای امتحان کردن امام حسین علیه السلام گفت: نزد امام حسین علیه‏ السلام برو و از او کمک بخواه. امام حسین علیه‏ السلام نیز دستور دادند که یکی از اسب ها را بکشند و جگرش را به آن یتیم بدهند. آن‏ها نیز به دستور آقا امام حسین علیه ‏السلام عمل کردند و جگر اسب را به یتیم دادند و او آن را نزد طبیب برد. طبیب گفت: جگر اسب این رنگی، خوب نیست بلکه فلان رنگ خوب است. پسر یتیم برای بار دوم خدمت آقا امام حسین علیه‏ السلام رسید و مطلب طبیب را بیان کرد. حضرت فرمودند: اسب دیگری را سر ببرید و جگر آن را به پسر یتیم بدهید.


سپس یتیم، آن جگر را گرفت و نزد طبیب برد. طبیب گفت این جگر نیز خوب نیست باید رنگ اسب فلان رنگ باشد. پس یتیم برای بار سوم خدمت آقا امام حسین علیه ‏السلام رسید و مطلب طبیب را بیان کرد. حضرت فرمود: اسب دیگری را سر ببرید و جگر آن را به پسر یتیم بدهید.


یتیم آن را گرفت و نزد طبیب برد. طبیب گفت: این جگر هم خوب نیست باید رنگ اسب فلان رنگ باشد تا آن که یتیم پنج مرتبه خدمت امام حسین علیه‏ السلام رسید و در هر مرتبه، امام حسین علیه‏ السلام اسبی را می‏کشت و جگرش را به آن یتیم می‏داد. آن طبیب وقتی کرامت اخلاقی حضرت امام حسین علیه‏ السلام را دید، برخاست و به خانه‏ ی آن حضرت رفت و به خدمتکاران ایشان التماس کرد که او را به طویله ببرند. خدمتکاران، آن طبیب را به طویله بردند.



طبیب در آن جا مشاهده کرد که پنج اسب، سر بریده شده است. پرسید: چرا این اسب‏ها را سربریده ‏اند؟ آن خدمتکار گفت: به خاطر یک یتیم؛ زیرا طبیب دستور داده بود که مادر او به وسیله ی جگر اسب معالجه می‏شود. طبیب با دیدن این جریان کنار خانه‏ ی امام حسین علیه ‏السلام نشست تا آن حضرت از منزل بیرون آمد. طبیب از جا برخاست و دست و پای ایشان را بوسید و از آن حضرت عذر خواهی و اظهار ارادت کرد.


 
سپس اصل قضیه را برای حضرت بیان کرد. حضرت فرمود: این‏ها که چیزی نیست، بیا چیزی را به تو نشان بدهم که بالاتر از این فضیلت باشد. سپس امام حسین علیه ‏السلام دست به آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا! من برای رضای تو و دوستان تو این اسب‏ها را کشتم و تو قادر و توانا هستی که این اسب‏ها را زنده کنی. اگر خانواده‏ ی ما نزد تو قرب و منزلتی دارند به خاطر جدم مصطفی صلی الله علیه و آله، پدرم علی مرتضی علیه ‏السلام، مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها و برادرم حسن مجتبی علیه‏ السلام، این اسب‏ها را زنده کن. هنوز دعای حضرت تمام نشده بود که هر پنج اسبی که سر بریده شده بودند زنده شدند و از زمین برخاستند.





منبع: کرامات حسینیه و عباسیه  ؛ موسی رمضانی‏پور  نوبت چاپ: هفتم تاریخ چاپ: زمستان ۱۳۸۶ چاپ: محمد (ص) ناشر: صالحان  صفحات ۷۵ تا ۷۸,عاشورا

نوشتن دیدگاه





نوع مطلب : دانستنیهای دینی ومذهبی (قرآن واحادیث )، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1396 07:21 ق.ظ
This is very interesting, You're a very skilled blogger.
I have joined your rss feed and look forward to seeking more of your
excellent post. Also, I have shared your website in my social
networks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
با استعانت از خداوند هستی بخش عالم هستی ودر ظل توجهات حضرت ولی عصر (عج) در عصری که شیاطین آخرین لحظات حیات نا مشروع خود را در عرصه جولانگاه زمین خاکی سپری مینماید وبا استفاده ازانواع ترفندها (زر وزور وتزویرهاو رسانه ها و سایت ها ولشکر کشی ها وقتل و غارت کشورهای مسلمان وآزاده و تهدیدها و ترورهاو...)درصدد گمراه ساختن انسانها می باشند بر ما منتظران واقعی حضرت ولی عصر (عج) تکلیف شرعی است که ضمن اتفاق واتحاد وهمدلی با خود سازی وسلوک معنوی وچنگ زدن به ریسمان الهی (قرآن وعترت) و شناخت صحیح ازسیره پیامبراکرم(ص) وائمه اطهارعلیهم السلام و دقت نظر در احادیث نورانی آنان از منابع معتبر و توجه ویژه به رهنمود های نائب بر حق ایشان (مقام معظم رهبری ) و بکار گیری آنها در راستای آمادگی هرچه بیشتر و بهتر جهت مقابله با دسایس شیاطین و ایادی آنها وهمچنین جهت زمینه سازی برای ظهور منجی عالم بشریت حضرت بقیه ا....الاعظم (عج) بابصیرتی کامل گام برداریم به همین جهت بنده با احساس مسئولیت در این زمینه این وبلاگ را راه اندازی و امید آن دارم مورد قبول درگاه احدیت وحجت ایشان واقع گردد و دست یاری به سوی تمامی منتظران واقعی حضرت دراز کرده تا این حقیر را از دعاهای پاک و رهنمودهای ارزشمندشان بی نصیب نفرمایند .
به امید ظهورش : بهمن ماه سال 1389
مدیر وبلاگ : احمد خورشیدی
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :