313 یاران خورشید - سلماس
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

لسان الغیب این غزل را در وصف حضرت صاحب الزّمان سروده، و از غیبت و انتظار وى یاد کرده، و خود را از مشتاقان و شیفتگانش معرّفى نموده است.

 

در کتاب خواندنی "روح مجرد" (صص ۵۲۰-۵۲۳) نوشته : لسان الغیب این غزل را در وصف حضرت صاحب الزّمان سروده، و از غیبت و انتظار وى یاد کرده، و خود را از مشتاقان و شیفتگانش معرّفى نموده است؛ ولیکن با چه عبارات نمکین، و اشارات دلنشین، و کنایات و استعاراتى که حقّاً بى اختیار بر زبان انسان جارى میشود که او لسان الغیب است:

سَلامُ اللَهِ ما کَرَّ اللَیالى                         وَ جاوَبَتِ الْمَثانى وَ الْمَثالى (1)

عَلى وادى الاراکِ وَ مَن عَلَیْها                     وَ دارٍ بِاللِوَى فَوْقَ الرِّمالِ (2)

دعاگوى غریبان جهانم                               وَ أدْعو بِالتَّواتُرِ وَ التَّوالى (3)

به هر منزل که رو آرد خدا را                   نگه دارش به لطف لا یزالى (4)

منال اى دل که در زنجیر زلفش       همه جمعیّت است آشفته حالى (5)

ز خَطّت صد جمال دیگر افزود              که عمرت باد صد سال جلالى (6)

تو مى‏ باید که باشى ورنه سهل است         زیانِ مایه جانىّ و مالى (7)

بدان نقّاش قدرت آفرین باد                  که گِرد مَه کشد خطّ هِلالى (8)

فَحُبُّکَ راحَتى فى کُلِّ حینٍ                وَ ذِکْرُکَ مونِسى فى کُلِّ حالِ (9)

سویداى دل من تا قیامت                 مباد از شور سوداى تو خالى (10)

کجا یابم وصال چون تو شاهى                    من بد نام رِند لا ابالى (11)

خدا داند که حافظ را غرض چیست    وَ عِلْمُ اللَهِ حَسْبى مِن سُؤالى (12)


و در تعلیقه گوید: این بیت هم در آن غزل است و گویا از خواجه باشد:

أموتُ صَبابَةً یا لَیْتَ شِعْرى مَتَى نَطَقَ الْبَشیرُ عَنِ الْوِصالِ (۱۳) [«دیوان حافظ شیرازى» طبع پژمان، ص ۲۱۲، غزل ۴۶۳]

تفسیر شعر:

در بیت اوّل و دوّم می گوید: سلام خدا باد پیوسته و همیشه تا وقتیکه شبها مرتّباً یکى پس از دیگرى مى‏ آیند و مى‏ روند، و طلوع و غروب موجب پیاپى در آمدن آنهاست، تا زمین و خورشید و ماه و ستارگان باقى است، و تا وقتیکه رشته ‏هاى دو صدایه و سه صدایه تارها و نغمه‏ ها و آهنگهاى چنگ‏ها و سازها مى‏ نوازند و قدرت و تاب و توانشان براى بلند داشتن این سرود باقى است (زیرا مثانى به معنى صداهاى دوباره‏اى است که تار و چنگ می دهد، و مَثالى در أصل مَثالِث بوده است یعنى صداهاى سه باره که از آنها شنیده مى‏ شود.) بر وادى اراک که منزلگاه حضرت حجّت است (زیرا سرزمین اراک سرزمین حجاز است که در آنجا فقط درخت اراک وجود دارد) و بر آن کسیکه برفراز آن زمین سکونت دارد و بر خانه ‏اى که در قسمت نهایى در آن بالاى رَمْلها و شنها بنا شده است.(اللِوى بر وزن إلى، بالکسرِ و القصرِ: منقطعُ الرَّملِ أو هو ما الْتَوَى من الرَّملِ. و ألْوَى القومُ: صاروا إلى لِوَى الرّملِ.)

سپس در بیت سوّم می گوید: دعاگوى غریبان جهانم، و بطور تواتر و پشت سر هم من دعا می کنم و دعاگو هستم؛ که باز روشن است: آن غریب جهانى که از شدّت غربت و تنهایى ظهور نمى‏ کند غیر از حضرت حجّت کسى نیست.

و در بیت چهارم می رساند: او که محلّ ثابتى ندارد- گرچه اصلش از مکّه و از وادى الاراک است- و دائماً در عالم در گردش است، اى خداوند مهربان از تو درخواست مى‏ نمایم تا با لطف دائمى خودت او را در هر منزلى که وارد مى‏شود و در آن مسکن مى‏ گزیند نگهدارى کنى‏.

و در بیت پنجم می گوید: اى دل! در فراق او ناله مکن، چرا که گرچه در غیبت است و چهره و رخساره‏اش را از نمایاندن مخفى می دارد، ولیکن بواسطه گیسوان و زلف سیاه او- که کنایه از هجران و غیبت است- آشفته حالان می توانند کسب جمعیّت کنند و به مقصود نائل آیند.

و در بیت ششم می گوید: اینک که رشد و بروز جمال در تو فزونى یافته است، خداوند عمر تو را طویل گرداند و از گزند حوادث مصون بدارد.

و در بیت هفتم می گوید: تویى ولىّ والاى ولایت که قوام کون و مکان بر تو قائم است؛ و تو باید بر قرار و مقرون به بقاء و صحّت و آرامش بوده باشى، چرا که در رأس مخروطى، و بر همه ما سوى‏ حکومت دارى. و در برابر این امر مهمّ و ارزشمند، زیانهاى جانى و ضررهاى مالى هر چه هم فراوان باشد، به من و یا به جهانیان برسد، مهمّ نیست بلکه خیلى سهل و آسان است.

و در بیت هشتم می گوید: آفرین بر دست قدرت پروردگار که تو را در این چندین قرنى که تا به حال گذشته، حفظ و نگهدارى نموده است؛ همان نقّاش قدرت که بر گرد ماه بر فراز آسمان خطّى به شکل هلال مى ‏کشد تا مردم ماه را ببینند، با آنکه بدون شکّ تمام کره ماه موجود است، امّا کسى آنرا نمى‏ بیند، و در غیبت و پنهانى می گذارد، و فقط از این کره آسمانى به قدر هلالى نمایان است بطوریکه اگر کسى نظر کند مى‏پندارد کره‏اى نیست، فقط هلالى بر آسمان موجود است. امام زمان هم موجود است همچون کره تامّ و تمام، امّا کسى آنرا نمى‏ بیند و ادراک نمى‏ کند و فقط به قدر ضخامت هلالى از آثار او در جهان مشهود است و مردم از آن منتفع می گردند، ولى باید ظهور کند و از پرده خفا برون آید و چون بَدْر و ماه شب چهاردهم نور دهد و همه جهان را منوّر کند.

خوب توجّه کنید: اگر این بیت را اینطور معنى نکنیم، معنى آن چه می شود؟! تعریف کردن از ماه آسمانى به پنهانى، و خطّ هلالى در شبهاى‏ نخستین طلوع آن بر گرد آن کشیدن چه مدحى را متضمّن است؟!

و اگر مراد از ماه را سیما و چهره محبوب فرض کنیم و خطّ هلالى را هم محاسنش بدانیم که بر گرد آن روییده است، با آنکه این استعاره با آن استعاره قرص ماه آسمان و اختفاى آن در شبهاى نخستین جز بمقدار هلالى که نمایان است، دو مفاد است معذلک این استعاره نیز منافاتى با وجود حضرت صاحب الزّمان ندارد؛ زیرا آن انسانى که در خارج بر گرد صورتِ چون ماهش محاسن روییده است، با توصیف غربت و ولایت و سرورى و پادشاهى و سائر اوصافى که در این غزل آمده است، غیر از آنحضرت نمى ‏تواند مراد و مقصود باشد.

و در بیت نهم می گوید: من پیوسته با تو سر و کار دارم. محبّت توست که راحت دل من است در هر حال، و ذکر توست که أنیس من است بطور پیوسته و مدام.

گرچه نظیر این مضمون در سائر غزلهاى حافظ موجود است و آنها راجع به خود ذات أقدس حقّ تعالى است، ولیکن در این غزل به قرینه سائر ابیات غیر از حضرت حجّت نمى‏ تواند بوده باشد. پس ضمیر مخاطب ذِکْرُکَ و حُبُّکَ راجع به اوست.

و به همین طریق مفاد بیت دهم است که در دعا می گوید: دریچه قلب من که مملوّ از خون حیاتبخش من است، و پیوسته آن خون در جنبش و حرکت و ضربان و خروش است، هیچگاه از معامله و سر و کار داشتن و تلاش براى بدست آوردن محبّت و رضاى تو خالى نباشد.

و در بیت یازدهم مخاطب خود را شاه، و خودش را رِند و گداى لا ابالى خوانده است؛ و وصال این درجه پست و زبون را با آن شاه با عظمت و با تقوى و داراى عصمت و طهارت، بعید به شمار آورده است. در این بیت هم معلوم است که: مراد وى از «چون تو شاهى» غیر آن صاحب ولایت کلّیّه إلهیّه‏ نمى‏باشد.

و در بیت دوازدهم خیلى روشن و واضح از سخنان و تخاطب فوق بطور رمز و اشاره، پرده بر می دارد که: اینها که گفتم همه اشاره و کنایه و استعاره و رمز بود که چه می خواهم بگویم؛ صراحت نبود و من نمى ‏خواستم یا نمى ‏توانستم آن وجود أقدس را چنانکه باید و شاید معرّفى کنم، و عشق سوزان خود را براى لقاء و دیدارش در قالب غزل آورم؛ امّا خداوند علیم و خبیر می داند که در دل من چه مراد بوده است، و او کفایت می کند از کلام و سؤالى که من بخواهم آنرا برزبان آورم.

و در بیت إلحاقى می گوید: من از شدّت عشق و آتش وَجْد بالاخره خواهم مرد، و در انتظار فرج او جان خواهم سپرد؛ و مانند یعقوب در فراق یوسف کور خواهم شد و چشمم پیوسته بر در است که چه موقع بشیر، بشارت از لقاء وصال میدهد؛ و یوسف گمگشته بیابانى در چاه غربت در افتاده، غریب و تنها، سرگشته و متحیّر مرا بشارت دیدار می دهد، و با فرج او و لقاى او چشمانم بینا میگردد، و چون مرده از قبر برخاسته زنده می گردم و حیات نوین مى‏ یابم.

منبع: خبر





نوع مطلب : دل واژه ها و مولودی و مداحی و مراثی و اشعار و ندبه عاشقان حضرت مهدی موعود (عج)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 14 مرداد 1396 09:37 ق.ظ
Way cool! Some extremely valid points! I appreciate you writing this post and the
rest of the website is also really good.
پنجشنبه 26 دی 1392 07:18 ب.ظ
سلام. من فکر می کنم اکثر غزلهای حافظ در وصف خدا و حضرت صاحب الامر باشد. چون مدتی که مکررا حافظ می خواندم، متوجه بسیاری از اشارات به حضرت میشدم. یادم هست یکی از غزلها هم در مورد 313 نفر بود.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
با استعانت از خداوند هستی بخش عالم هستی ودر ظل توجهات حضرت ولی عصر (عج) در عصری که شیاطین آخرین لحظات حیات نا مشروع خود را در عرصه جولانگاه زمین خاکی سپری مینماید وبا استفاده ازانواع ترفندها (زر وزور وتزویرهاو رسانه ها و سایت ها ولشکر کشی ها وقتل و غارت کشورهای مسلمان وآزاده و تهدیدها و ترورهاو...)درصدد گمراه ساختن انسانها می باشند بر ما منتظران واقعی حضرت ولی عصر (عج) تکلیف شرعی است که ضمن اتفاق واتحاد وهمدلی با خود سازی وسلوک معنوی وچنگ زدن به ریسمان الهی (قرآن وعترت) و شناخت صحیح ازسیره پیامبراکرم(ص) وائمه اطهارعلیهم السلام و دقت نظر در احادیث نورانی آنان از منابع معتبر و توجه ویژه به رهنمود های نائب بر حق ایشان (مقام معظم رهبری ) و بکار گیری آنها در راستای آمادگی هرچه بیشتر و بهتر جهت مقابله با دسایس شیاطین و ایادی آنها وهمچنین جهت زمینه سازی برای ظهور منجی عالم بشریت حضرت بقیه ا....الاعظم (عج) بابصیرتی کامل گام برداریم به همین جهت بنده با احساس مسئولیت در این زمینه این وبلاگ را راه اندازی و امید آن دارم مورد قبول درگاه احدیت وحجت ایشان واقع گردد و دست یاری به سوی تمامی منتظران واقعی حضرت دراز کرده تا این حقیر را از دعاهای پاک و رهنمودهای ارزشمندشان بی نصیب نفرمایند .
به امید ظهورش : ارادتمند احمد خورشیدی

مدیر وبلاگ : احمد خورشیدی
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :