تبلیغات
313 یاران خورشید - سلماس
313 یاران خورشید - سلماس
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر واجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه
سه شنبه 15 خرداد 1397 :: نویسنده : احمد خورشیدی
بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام احتراما ضمن خوش آمد گویی ازاینکه این و بلاگ را انتخاب نموده اید تشکر نموده وبه استحضار می رساند:
مطالب وبلاگ موضوع بندی شده وعزیزان می توانند با مراجعه به صفحه نخست و فهرست موضوعات یا آرشیو کل به مطالب مورد علاقه خود دسترسی پیدا کنند.هچنین با اعلام نظرات خود مارادر هرچه بهتر شدن مطالب وبلاگ راهنمایی فرموده ودر صورت تمایل در نظر سنجی شرکت نمایند. 
هرگونه برداشت یاکپی مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.

با آرزوی فرج مولایمان 



                                                       التماس دعا : احمد خورشیدی

 

Image result for ‫نامگذاری سال 97‬‎






نوع مطلب : شرحی بر نامگذاری وبلاک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 19 آبان 1398 :: نویسنده : احمد خورشیدی
از اینکه اشکالی در سیستم به روز رسانی و باز نمودن مالب وارائه آمار غلط بازدید وحذف 800/000 نفر از لیست بازدید کنندگان طلب پوزش نموده و بزودی اصلاح خواهد شد 

ارادتمند :مدیر وبلاگ احمد خورشیدی






نوع مطلب : شرحی بر نامگذاری وبلاک، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مقامات صدیقه طاهره(س) در «فص فاطمیه»

علامه حسن زاده آملی در رساله قدسیه نوریه و صحیفه مطهره و مکرمه موسوم به فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فی کلمهٍ فاطمیّه، آفاق گسترده و نوینی از شاکله و شخصیت صدیقه طاهره علیهاالسلام گشوده ‏اند که مستند و مستفید از آیات قرآن و تفسیر انفسی و تأویل کتاب قویم الهی و احادیث و روایات صادر شده از زبان صدق حضرت معصوم(ع) است و برگرفته از منشأت وجودی حضرت زهرا(س) در قالب خطبه‏ ها، ادعیه، نیایش‏ها و احادیث، و ما از باب تلخیص و استخراج و اصطیاد رموز اسرار و اشارات صحیفه یاد شده، به گوهرها و جواهر اوصاف وجودی و نعوت ذاتی فاطمه زهرا(س) می‏ پردازیم که عبارتند از:

 

۱٫ انسان کامل، خلیفه الهی و حجت بالغه حق؛

۲٫ مظهر نفس کل که دربردارنده ملک و ملکوت، غیب و شهادت و قوس نزول و صعود هستی است.

۳٫ میوه درخت وجود است که غایت حرکت ایجادی و وجودی می‏باشد. پس او شجره طیبه‏ ای است در هر زمان و مکان، میوه‏ های شیرین و دل‏نشینی دارد و مایه برکت و خیر کثیر، بلکه «کوثر» است.

۴٫ حقیقت ام الکتاب و مصداق «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیَان»(الرحمن/ ۱۹) است.

۵٫ مطلع انوار علوی، مشکات ولایت و وعاء معرفت است.

۶٫ ام الائمه و ام ابیهاست.

۷٫ صاحب عصمت کبراست؛ جوهر قدسی و صاحب قوت نوریه ملکوتی.

۸٫ دارای همسری است معصوم، انسان کامل، صاحب مقام ولایت کلیه و امامت حقیقیه و حجت تام و کامل حق و نقش رسول خدا(ص) و اگر علی (ع) نبود کفوی برای فاطمه(س) نبود.

۹٫ مصداق آیاتی همچون مباهله، تطهیر، مودت، هل اتی و مقربین است.

۱۰٫ مقصود هستی و غایت آفرینش است که هستی و آفرینش به طفیل وجود او ظهور یافت.

۱۱٫ «لیله القدر» و «یوم الله» و جامع جمیع حقایق وجودی و کمالی است.

۱۲٫ قرآن ناطق، مفسر حقیقی قرآن و از مصادیق اتم و اجمل راسخان در علم و تأویل‏ شناسان است.

۱۳٫ بنیه و سینه رسول خدا(ص) پیامبر اکرم(ص) است.

۱۴٫ فاطمه(س) ذات و مقامات معرفتی ـ معنویتی دارد که غیر از انسان کامل کسی را یارای شناخت و ادراک حقایق نوری و قدسی وجود آن گوهر آفرینش و کوثر هستی نیست.

۱۵٫ صاحب قیام ولایت الهیه و نبوت مقامیه و تعریفیه است.

۱۶٫ کلمه تامه حق، وجه رب، صراط مستقیم الهی و حبل متین خدای سبحان است.

۱۷٫ مظهر جامع اسماء حسنای حق و جامع اسماء جمال و جلال خدای سبحان است.

۱۸٫ صاحب قلب و مقام «احسان» و شهود رب است.

۱۹٫ جامع قرآن انزالی و تنزیلی است.

۲۰٫ صاحب معرفت ناب، حکمت زلال و علوم لدنی و افاضی الهی است.

۲۱٫ محدَّثه و محدِّثه است.

۲۲٫ سیده نساء عالمین از اولین تا آخرین است.

۲۳٫ صاحب وحی انبائی و سدیدی و مخاطب جبرئیل امین(ع) و صاحب صحیفه فاطمیه است که علم ما کان، ما یکون و هو کائن در آن درج شده و اینک در دست با کفایت بقیه‏الله الاعظم(عج) است.

۲۴٫ مخاطب به خطاب «یا ایّتها النفسُ المطئنّه …» (فجر: ۳۰ـ۳۱) و دارای مقام جنت ذات و لقای رب و وصال محبوب است.

۲۵٫ مظهر علم و عمل الهی و ایمان و عمل صالح و اسوه کمال وجودی در ساحت علمی و عینی است.

۲۶٫ اساس دین، عماد یقین، کهف قرآن کریم و موضع سر الهی و دارنده خصایص حق ولایت است.

۲۷٫ محور آل کسا و خامس آل عباست.

۲۸٫ ودیعه رسول خدا(ص) و انسیه حوراست.

۲۹٫ عالم به غیب سماوات و ارض و ملک و ملکوت است.

۳۰٫ بدان دلیل «فاطمه» نامیده شد که خلق از ادراک و معرفت ذات و هویتش محرومند و فرمود: «اِنّما سُمّیت فاطمه لانَّ الخلقَ فُطِموا عَن معرفتِها.» پس: الفاطمهُ ما الفاطمهُ و ما ادریکَ ما الفاطمهُ؟!

نتیجه‏ گیری
رساله قدسیه و نوریه فص حکمه عصمتیه فی کلمه فاطمیه با هدف تتمیم فصوص الحکم شیخ اکبر و انگیزه تبیین ابعاد وجودی و شخصیت حقیقی صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س) و مقامات بلند و رفیع علمی و عملی آن یادگار و ودیعه پیامبر اکرم(ص) به رشته تحریر درآمده است تا آفاق جدید و فصولی نوین در جهت تأمل، تدقیق و تحقیق درباره فاطمه زهرا(س) بازگشاید و راه استکمال و ولایت را در مقام قرب الی الله و لقاء رب نشان دهد و اوصاف ناگفته و ویژگی‏های نانوشته‏ ای از لایه های باطن حضرت را متجلی سازد.





نوع مطلب : درمورد پیامبر اکرم( ص) وائمه اطهار علیهم السلام وراوایان حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 بهمن 1397 :: نویسنده : احمد خورشیدی

18 - ابر، مرکوب علی(ع)

میثم تمار گفت: من در خدمت مولایم امیرالمؤمنین(ع) بودم که جوانی داخل شد و در وسط جماعت مسلمین نشست. چون علی(ع) از بیان احکام فراغت یافت، پسر جوان برخاست و گفت: ای ابوتراب من فرستاده ای هستم به جانب تو با رسالتی که کوه ها را به شدت می لرزاند، از سوی مردی که کتاب خدا را از اول تا آخر حفظ کرده است و علم قضاوت ها و احکام را می داند و او از تو در کلام سخنورتر و برای این مقام سزاوارتر است.
پس برای جواب آماده شو و با کلام ناروا سخنت را آرایش نده. غضب در چهره امیرالمؤمنین(ع) آشکار شد و به عمار فرمود: سوار شترت شو و در میان قبایل کوفه بگرد و بگو دعوت علی(ع) را اجابت کنید تا حق را از باطل و حلال را از حرام و درست را از نادرست بشناسید.
عمار بر شتر سوار شد. طولی نکشید که سیل جمعیت به راه افتاد (گویی صحنه قیامت برپا شده است)، همان طور که خداوند در قرآن می فرماید: ما ینظرون الا صیحة واحدة - الی قوله - فاذا هم من الاجداث الی ربهم ینسلون (یس، 51 - 49). پس مسجد مملو از جمعیت شد و مردم به آن جا هجوم آوردند، مانند هجوم ملخ ها به علف های تازه در ایام سرسبزیش، پس عالم صاحب حسن و جمال و شیر بیشه شجاعت که منزه از هر گونه شرکی است برخاست و بر فراز منبر رفت، و با سرفه ای سینه را صاف کرد. تمامی مردم که در مسجد جامع کوفه بودند، ساکت شدند. آن گاه فرمود: خدا بیامرزد کسی را که بشنود و حفظ کند. ای مردم چه کسی گمان می کند که امیرالمؤمنین(ع) است؟ به خدا قسم امام، امام نخواهد بود، مگر این که مرده را زنده بکند یا از آسمان باران بفرستد یا چیزی مانند اینها، که دیگران از انجام آن عاجز باشند. در میان شما کسانی هستند که می دانند من نشانه پاینده و کلمه تامه و حجت بالغه هستم. همانا معاویه، جاهلی از جاهلان عرب را به سوی من فرستاده است که با گستاخی سخنش را گفت و شما می دانید اگر من بخواهم استخوان هایش را خرد می کنم و زمین را در زیر پایش می شکافم و او را در آن فرو می برم لکن (تحمل می کنم، زیرا) تحمل جاهل، صدقه است.
سپس خدای را حمد کرد و ثنای او را گفت و بر پیامبر درود فرستاد و با دستش به آسمان اشاره فرمود. پس پاره ابری جلو آمد و پاره ابر دیگری اوج گرفت و از آن صدایی شنیدیم که می گفت: سلام بر تو ای امیرالمؤمنین و ای سید اوصیاء و ای پیشوای متقین و ای فریادرس فریاد خواهان و ای گنج مساکین و ای ملجأ و مأوای راغبان. حضرت به تکه ابر اشاره فرمود، نزدیک شد. میثم گفت: (مردم را دیدم که (از مشاهده این واقعه) از خود بی خود شده بودند. پس پا فرا نهاده و سوار آن ابر گردید و به عمار فرمود: با من سوار شو و بگو: به نام خدا هنگام راه افتادنش و هنگام لنگر انداختنش. عمار سوار شد و هر دو از دیدگان ما پنهان شدند. مدتی گذشت، پاره ابر برگشت، به طوری که بر مسجد جامع کوفه سایه انداخت. من نگاه کردم، دیدم که مولایم بر مسند قضاوت نشسته و عمار مقابل روی اوست و مردمی دور او حلقه زده اند. سپس حضرت بر فراز منبر تشریف فرما شد و به ایراد خطبه معروف شقشقیه پرداخت.
چون خطبه را به پایان رساند، مردم مضطرب شدند و سخنان گوناگونی در مورد آن جناب گفتند: بعضی از آنها را، خداوند ایمان و یقین افزود و بعضی را کفر و طغیان. عمار گفت: ابر، ما را در هوا به پرواز در آورد تا این که پس از مدت اندکی بر شهر بزرگی مشرف شدیم، شهر بزرگی که اطراف آن را درختان و رودخانه ها احاطه کرده بود. ابر در آن جا پایین آمد و ما (خودمان را) در شهر بزرگی یافتیم که مردم آن به زبان غیر عربی سخن می گفتند. پس اطراف امیرالمؤمنین(ع) جمع شدند و به او پناه آوردند. حضرت آنان را پند داد و به زبان و لغت خود آنان اندرزشان داد. سپس فرمود: ای عمار سوار شو. آن چه فرمود، اطاعت کردم و به مسجد جامع کوفه رسیدیم. سپس فرمود: ای عمار آیا شهری را که در آن بودی می شناسی؟ گفتم: خدا و رسولش و ولی او داناترند. فرمود: ما در جزیره هفتم چین بودیم. همان طور که دیدی، خطبه خواندم. همانا خداوند و رسولش را به سوی همه مردم فرستاد و بر پیامبر است که مردم را دعوت کند و مؤمنان آن ها را به صراط مستقیم راهنمایی نماید. به خاطر آن (نعمتی) که تو را به آن سزاور نمودم، شکرگزاری کن و از نااهلان پنهان دار. به راستی که برای خداوند، در میان خلقش الطاف پنهانی دارد که آن را جز او و پیامبر برگزیده اش کس دیگری نمی داند.
بعضی گفتند: ای امیرالمؤمنین، خداوند به تو این قدرت آشکار را عطا کرده است؛ با این حال، چرا برای جنگ با معاویه مردم را به قیام وا می داری؟
فرمود: خداوند آنها را در اثر جهاد با کفار و منافقین و ناکثین و قاسطین و مارقین به بندگی فراخوانده. به خدا قسم اگر بخواهم، این دست کوتاهم را در این سرزمین پهناور شما دراز می کنم و با آن در شام بر سینه معاویه می کوبم و از ریشش خواهم کند. پس دستش را دراز کرد و برگرداند و در آن موهای زیادی بود. مردم تعجب کردند، ولی بعد از این واقعه، خبر رسید که معاویه در همان روز که امیرالمؤمنین(ع) دست دراز کرده بود، از تختش افتاده و غش کرده و سپس به هوش آمده در حالی که مقداری از موهای شارب و ریشش کنده شده است.(19)

19 - گواهی جنیان بر وصایت علی(ع)

جعفر بن عبدالحمید نقل می کند: در جایی جمع بودیم، شخصی گفت: علی(ع) وصی رسول خدا (ص) بود. دیگران گفتند: این گونه نیست. آمدیم پیش ابوحمزه ثمالی و جریان را به او گفتیم، ابوحمزه خشمگین شد و گفت: علاوه بر انسانها، اجنه نیز بر جانشینی او گواهی داده اند.
ابو خیثمه تمیمی به من گفت: زمانی که قضیه حکمیت بین معاویه و علی(ع) اتفاق افتاد، با خودم گفتم، نه با علی همراهی می کنم و نه علیه او کاری انجام می دهم. بالاخره به روم رفتیم. وقتی که در ساحل رود میافارقین(20) عبور می کردم، صدایی از پشت سرم شنیدم که می گفت:
یا ایها الساری بشط فارق ----- مفارق للحق دین الخالق 
متبع به رئیس مارق ----- ارجع الی وصی النبی (21) الصادق 
برگشتم ولی چیزی ندیدم پس گفتم:
انا أبوخیثمة التمیمی ----- لما رأیت القوم فی الخصوم 
ترکت أهلی غازیاً للروم ----- حتی یکون الامر فی الصمیم(22)
باز شنیدم که گفت:
اسمع مقالی وارع قولی ترشدا ----- ارجع الی علی الخضم الصیدا
أن علیاً هو وصی أحمدا(23)
ابو خمیثه می گوید: پس پیش علی(ع) برگشتم.(24)

20 - ظهور چشمه آب

از ابوسعید روایت کرده که گفت: با امیرالمؤمنین(ع) به جانب کربلا می رفتم و سخت تشنه شدیم، و علی(ع) در بیابان پیاده شد سنگی را برداشت کناری گذاشت، دیدیم زیرش چشمه آبی است که از هر آبی که خورده بودم گواراتر و سفیدتر بود، خورد و خوردیم، و حیواناتمان را سیر کردیم، و روی آن را صاف کرد، و ساعتی رفتیم، پس ایستاد و فرمود: شما را قسم می دهم که برگردید آن چشمه را پیدا کنید، مردم هر چه گشتند نیافتند، برگشتند نزد او، و گفتند: ما نتوانستیم چیزی بیابیم.(25)

21 - چشمه مریم

حضرت علی(ع) در براثا که مسجدی است در کنار بغداد پیاده شدند در جایی تشریف برد و فرمود: این جا یک چشمه است و پایش را به آنجا کوبید و چشمه جوشان و خروشانی منفجر شد، و فرمود: این چشمه مریم است که برای او جاری شد.(26)







نوع مطلب : سخنان پیامبر اکرم (ص) وائمه اطهار علیهم السلام در مورد حضرت مهدی (عج)وسایر شخصیتهاوکشورهای در عصر ظهور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 بهمن 1397 :: نویسنده : احمد خورشیدی

15 - علی(ع) در میان قوم عطرفه

از جمله نشانه های (معجزات) امیرالمؤمنین(ع) روایتی است که زاذان از سلمان نقل نموده که: روزی رسول خدا (ص) در بطحاء نشسته و جماعتی از اصحاب نزد ایشان بودند. آن حضرت در حالی که روی به ما داشت و حدیث می فرمود؛ ناگاه به گردبادی نظر افکند که گرد و غبار به پا می کرد و همین طور که نزدیک می شد، گرد و غبار بالاتر می رفت تا این که در مقابل رسول خدا (ص) ایستاد. در میان آن شخصی بود که گفت: ای رسول خدا، سلام و رحمت و برکات خدا بر تو باد. بدان من فرستاده قوم خود هستم که به تو پناه آورده ام. ما را پناه ده و کسی را همراه من از جانب خودت بفرست که بر قوم ما تسلط داشته باشد؛ زیرا جمعی از آنان بر جمع دیگر ستم کرده اند. تا او بین ما و آن ها مطابق حکم خداوند و کتابش قضاوت کند و من از عهد و پیمان های مؤکد بگیر که فردا صبح او را صحیح و سالم به سوی تو برگردانم؛ مگر این که برای من حادثه ای از جانب خداوند پیش آید.
پیامبر (ص) فرمود: تو کیستی و قوم تو چه کسانی هستند؟
گفت: من عطرفة بن شمراخ یکی از بنی کاخ هستم. من و جماعتی از خانواده ام استراق سمع می کردیم؛ ولی هنگامی که ما را از آن منع کردند، مؤمن شدیم و زمانی که خداوند تو را به پیامبری مبعوث کرد، به تو ایمان آوردیم و تو را تصدیق نمودیم. اما گروهی از این قوم با ما مخالفت کردند و بر اعمال گذشته خویش پایدار ماندند و بین ما و آنها اختلاف افتاد. آنها از نظر تعداد از ما بیشتر و از نظر قدرت از ما نیرومندترند و بر آب و چراگاه دست یافته اند و به ما و حیوانات مان ضرر وارد می کنند؛ پس کسی را با من به سوی آنها بفرست که بین ما به حق حکم کند.
پیامبر فرمود: پوشش صورتت را بردار و خودت را به ما نشان بده تا تو را با آن صورت حقیقی ات که هستی ببینیم.
آن شخص صورتش را برای ما گشود. دیدیم پیرمردی است که بر او موی فراوان بود و سری دراز داشت و چشم هایش نیز دراز و در طول سر او قرار داشت. حدقه چشمش کوچک بود و در دهانش دندان هایی مانند دندان های درندگان بود. سپس پیامبر از او پیمان گرفت کسی را که همراهش می فرستد، فردا صبح برگرداند.
چون کلامش پایان یافت، پیامبر به ابی بکر (و عمر و عثمان) رو کرد و فرمود: کدام یک از شما با برادر ما عطرفه می رود تا ببیند آنها در چه حالند و بین آنان به حق حکم کند؟
گفت: آنها کجا هستند؟
حضرت فرمود: آنها زیر زمین هستند.
ابوبکر گفت: چگونه ما طاقت داخل شدن در زیر زمین را خواهیم داشت و چگونه بین قضاوت کنیم، در حالی که زبان آنها را نمی دانیم؟ پیامبر جواب او را نداد.
سپس رو به عمر بن خطاب کرد و همان سخنانی را که ابوبکر فرموده بود، به عمر گفت و عمر نیز جوابی مثل جواب ابوبکر داد. سپس رسول خدا (ص) روبه عثمان کرد و همان حرف ها را که به آن دو؟(ابوبکر و عمر) فرموده بود، به عثمان گفت و عثمان نیز همانند ابوبکر و عمر پاسخ داد.
سپس رسول خدا(ص) علی(ع) را خواست و به او فرمود: یا علی، با برادرما عطرفه برو و بر قومش اشراف پیدا کن و ببین آنها در چه حالند و در بین آنها به حق حکم کن.
امیرالمؤمنین برخاست و عرضه داشت: گوش می سپارم و اطاعت می کنم، آنگاه شمشیرش را حمایل نمود. سلمان گفت: من به دنبال علی(ع) حرکت کردم تا این که به وادی معهود رسیدند. وقتی امیرالمؤمنین(ع) وسط آن قرار گرفت، و به من نگاه کرد و فرمود: ای اباعبدالله، خداوند جزای کوشش تو را عطا فرماید؛ برگرد. من برگشتم (ولی در عین حال) ایستادم و به آن حضرت نگاه می کردم که چه کاری انجام می دهد. دیدم زمین شکافته شد و حضرت در آن فرو رفت و زمین به حال اول برگشت.
اندوه و حسرت فراوانی به من دست داد که خدا به آن داناتر است و همه آن به خاطر شفقت نسبت به امیرالمؤمنین(ع) بود.
به هر حال، پیامبر (ص) صبح کرد و نماز صبح را با مردم خواند سپس بر کوه صفا نشست در حالی که اصحابش دور آن جناب را گرفته بودند. امیرالمؤمنین از مؤعد مقرر دیرتر کرده بود. تا این که خورشید کاملاً بالا آمد و مردم در مورد (تأخیر) آن حضرت زیاد حرف می زدند تا این که ظهر شد. از جمله می گفتند: جن ها، پیامبر (ص) را فریب دادند و خداوند ما را از دست ابوتراب راحت کرد و افتخار کردن او به پسر عمویش تمام شد.
سرزنش دشمنان و منافقین آشکار گردید و حرفهای بسیار زدند تا این که پیامبر (ص) نماز ظهر و عصر را نیز خواند و به جای خود بازگشت و مردم آشکارا سخن می گفتند و از امیرالمؤمنین(ع) مأیوس گشتند. نزدیک بود که خورشید غروب کند و مردم مطمئن شدند که علی(ع) هلاک شده است، و نفاقشان هویدا گشت.
ناگهان کوه صفا شکافته شد و امیرالمؤمنین(ع) در حالی که از شمشیرش خون می چکید و عطرفه همراه او بود، هویدا گشت. پیامبر (ص) برخاست و میان دو چشم و پیشانی علی(ع) را بوسید و به او فرمود: چه چیز تو را تا بحال از من دور داشت؟
علی(ع) فرمود: به جانب خلق کثیری که به عطرفه و قومش ظلم کرده بودند رفتم و آنها را به سه چیز دعوت کردم، ولی نپذیرفتند. آنها را به توحید و نبوت شما فرا خواندم؛ از من نپذییرفتند. از آنها خواستم که جزیه بپردازند؛ قبول نکردند. (در مرتبه سوم) از آنها خواستم که با عطرفه و قومش صلح کنند؛ به طوری که جوی های آب و چراگاه ها، یک روز از آن عطرفه و یک روز از آن آنها باشد اما سرباز زدند و قبول نکردند. پس شمشیر کشیدم و از آنان بیش از هشتاد هزار جنگجو را کشتم و چون آن چه را که برسرشان آمد مشاهده کردند، فریاد زدند: الامان، الامان.
گفتم: امانی برای شما نیست، مگر به وسیله ایمان به خدا. پس ایمان به خدا و به شما آوردند. سپس میانه آنان و عطرفه و قومشان صلح برقرار نمودم و برادر شدند و اختلاف از میان آنها برداشته شد و تاکنون با آنها بودم. پس عطرفه گفت: ای رسول خدا، خداوند از جانب اسلام به شما جزای خیر دهد و به پسر عموی شما، علی(ع) از جانب ما پاداش خیر دهد. و عطرفه به سوی آن جا که می خواست بازگشت.(16)

16 - بازگو کردن کرامات و معجزات به امام حسن(ع)

سلمان گفت: هنگامی که مردم با عمر بیعت کردند، ما با امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) در منزل آن حضرت بودیم. من، امام حسن، امام حسین(ع)، محمد بن حنیفه، محمد بن ابی بکر، عمار بن یاسر و مقداد بن اسود کندی - رضی الله عنهم - امام حسن (ع) عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، سلیمان بن داوود از پروردگارش ملکی درخواست کرد که برای احدی بعد از خودش شایسته نباشد و خداوند شایسته نباشد و خداوند خواسته اش را به او عطا فرمود. آیا شما قدرت و سیطره دارید بر آن چه سلیمان بر آن حکومت داشت؟
فرمود: به خدایی که دانه را شکافت و مخلوقات را آفرید، گرچه سلیمان بن داوود از پروردگارش ملک و پادشاهی را مسألت کرد و خداوند به او مرحمت فرمود، ولی پدر تو تملک یافت بر ملکی که بعد از جدت رسول خدا(ص) احدی نه قبل از ایشان و نه بعد از آن جناب بر آن تملک نیافت و نمی یابد.
امام حسن (ع) عرض کرد: ما می خواهیم بعضی از کراماتی را که خداوند به شما تفضل کرده، به ما نشان دهید.
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ان شاء الله چنین خواهم کرد. سپس برخاست و وضو گرفت و دو رکعت نماز خواند و مقداری دعا کرد که احدی آن را نفهمید. بعد با دست به سمت مغرب اشاره کرد و فوراً تکه ابری آمد و بر بالای خانه ایستاد، در حالی که قطعه ابر دیگری در کنار آن بود. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای ابر، به اذن خدای تعالی پایین بیا. ابر پایین آمد در حالی که می گفت: شهادت می دهم خدایی جز الله نیست و محمد رسول اوست و تو خلیفه و وصی رسول خدا هستی. هر کس در تو شک کند، حتماً هلاک می شود و هر کس به تو تمسک جوید، راه نجات و رستگاری داخل می گردد. سپس قطعه ابر بر زمین گسترده شد؛ به طوری که گویی فرشی مبسوط در آن جا بود. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: بر روی ابر بنشینید. همگی نشستیم و جا گرفتیم. بعد به تکه ابر اشاره کرد و او نیز همانند اولی سخن گفت و امیرالمؤمنین(ع) تنهایی بر آن نشست. سپس به کلامی تکلم فرمود و به ابر اشاره کرد که به طرف مغرب حرکت کند. ناگاه بادی به زیر دو ابر در آمد و آنها را به آرامی از زمین بلند کرد. من به طرف امیرالمؤمنین(ع) متمایل شدم. علی(ع) بر مسندی قرار داشت و نور از چهره مبارکش می درخشید؛ به طوری که چشم ها تاب دیدن آن را نداشت.
امام حسن (ع) عرض کرد: یا امیرالمؤمنین، سلیمان بن داوود به واسطه انگشتریش اطاعت می شد، امیرالمؤمنین به چه وسیله ای فرمانبرداری می شود؟ فرمود: من چشم خدا در زمین و زبان گویای او در میان خلقش هستم. من آن نور خدایی هستم که هرگز خاموش نمی شود. من آن در (رحمتی) هستم. که خداوند از طریق آن، به سایر مخلوقات نعمت می دهد و من حجت خدا در میان بندگانش هستم. سپس فرمود: آیا دوست دارید انگشتری سلیمان بن داوود را به شما نشان دهم؟ عرضه داشتیم: آری. دست در گریبان نمود و انگشتری از طلا بیرون آورد که نگین آن از یاقوت سرخ بود و بر آن نوشته شده بود: محمد و علی. سلمان گفت: ما تعجب کردیم. فرمود: از چه چیزی تعجب می کنبد؟ (چنین کاری) از مثل من عجیب نیست. من امروز به شما چیزی نشان خواهم داد که هرگز ندیده اید.
امام حسن (ع) عرض کرد: میل دارم یأجوج و مأجوج و سدی که بین ما و آن هاست، را به من نشان دهی. بادی از پایین، تکه ابر را به حرکت درآورد و در هوا بالا برد. ما صدای آن باد را که همانند رعد بود می شنیدیم. امیرالمؤمنین(ع) در جلوی ما حرکت می کردتا این که به کوه بلندی رسیدیم که در آن درختی بود که برگ هایش ریخته و شاخه هایش خشک شده بود.
امام حسن (ع) عرض کرد: چرا این درخت خشک شده؟
فرمود: از آن بپرس؛ به تو پاسخ خواهد داد.
امام حسن (ع) فرمود: ای درخت، چرا آثار خشکی بر تو می بینم؟ درخت پاسخ نداد.
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: به حقی که من بر تو دارم، او را پاسخ بده.
سلمان می گوید: سوگند به خدا شنیدم درخت می گفت: لبیک، لبیک ای وصی و جانشین رسول خدا(ص)، سپس عرض کرد: ای ابا محمد، همانا امیرالمؤمنین(ع) در هر شب، وقت سحر نزد من می آید و دو رکعت نماز در کنار من می خواند و بسیار تسبیح می گوید. وقتی از دعا فراغت می یابد، تکه ابری سفید که از آن بوی مشک به مشام می رسد می آید؛ در حالی که بر روی آن، تختی و حضرت بر آن می نشیند و حرکت می نماید و به سبب اقامتی که نزد من می فرماید و به برکت آن جناب، من زندگی می کنم. چهل روز نزد من نیامده و این، سبب خشکی من است. سپس امیرالمؤمنین برخاست و دو رکعت نماز خواند و دست مبارکش را بر آن درخت کشید، درخت سبز شد و به حال اولش بازگشت و سپس امیرالمؤمنین(ع) به باد دستور داد تا ما را به حرکت در آورد. ناگهان ملکی را دیدیم که یک دستش در مغرب و دست دیگرش در مشرق بود. وقتی امیرالمؤمنین(ع) را دید، گفت: شهادت می دهم جز الله خدایی نیست، شریک و همتایی ندارد و گواهی می دهم که محمد بنده و رسول خداست که او را با هدایت و دین حق ارسال فرمود تا آن دین را بر سایر ادیان برتری دهد؛ اگر چه مشرکان را خوش نیاید و شهادت می دهم که تو به حقیقت و به راستی وصی و جانشین رسول خدایی.
سلمان گفت: عرض کردم: یا امیرالمؤمنین، این کیست که یک دستش در مغرب و دست دیگرش در مشرق است؟
حضرت فرمود: این ملکی است که خداوند او را مأمور ظلمت شب و روشنایی روز ساخته و از این مأموریت تا روز قیامت، کنار می رود. به درستی که خداوند، امر دنیا را به من واگذارده و اعمال بندگان در هر روز، به من عرضه می شود و بعد به جانب حق تعالی بالا می رود. سپس به سیر خودمان ادامه دادیم تا این که به سد یأجوج و مأجوج رسیدیم، امیرالمؤمنین(ع) به باد فرمود: ما را در دامنه این کوه پایین آورد و با دست به کوه بلندی اشاره کرد که کوه خضر بود. ما به سد نگاه کردیم. ارتفاعش به اندازه ای که چشم کار می کرد بود. رنگش سیاه بود که گویی پاره ای از شب ظلمانی است. از اطرافش دود بیرون می آمد. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای ابا محمد، من صاحب اختیار بر این بندگان هستم.
سلمان گفت: من سه دسته را دیدم که طول یک دسته از آن ها به اندازه صد و بیست ذراع بود و بلندی دسته دوم به اندازه شصت ذراع و دسته سوم؛ یکی از گوش هایش را زیرش پهن می کرد و با گوش دیگر، خودش را می پوشاند.
سپس امیرالمؤمنین(ع) به باد فرمان حرکت داد و او ما را به طرف کوه قاف برد. به آن که رسیدیم، دیدیم از زمرد سبز است و ملکی به صورت شاهین بر فراز آن بود. وقتی با امیرالمؤمنین(ع) را دید، عرضه داشت: سلام بر تو ای وصی و جانشین رسول خدا، آیا به من اجازه سخن گفتن می دهید؟
امام پاسخ سلام او را داد و به او فرمود: اگر می خواهی صحبت کن و اگر بخواهی، به آن چه از من بپرسی تو را خبر می دهم.
ملک گفت: یا امیرالمؤمنین، شما بفرمایید.
حضرت فرمود: به تو اجازه دهم تا به زیارت خضر بروی.
گفت: آری.
حضرت فرمود: به تو اجازه می دهم، ملک بعد از آن گفت: به نام خداوند بخشنده مهربان، به سرعت حرکت کرد.
سلمان گفت: مدت کم بر فراز کوه راه رفتیم. ناگهان همان ملک را دیدیم که به مکان خودش بعد از زیارت خضر بازگشت. به امیرالمؤمنین(ع) عرض کردم: آن ملک را دیدیم به زیارت خضر نرفت، مگر وقتی که از شما اجازه گرفت.
حضرت فرمود: ای سلمان، به آن کسی که آسمان را بدون ستون برافراشت، اگر هر کدام از (ملایکه) اراده کند به اندازه یک نفس از مکانی که در آن هست جا به جا شود، چنین نخواهد کرد، مگر اینکه من به او اجازه دهم و حال و وضع پسرم حسن نیز این گونه می شود، و بعد از او حسین و نه نفر از فرزندان حسین که نهمین آن ها حضرت قائم است.
گفتیم: اسم ملک موکل به کوه قاف چیست؟
فرمود: ترحابیل.
گفتیم: امیرالمؤمنین، چگونه هر روز به این مکان می آیید و باز می گردید؟
فرمود: همان گونه که شما را آوردم. سوگند به آن کسی که دانه را شکافت و مخلوقات را آفرید، به درستی که من بر ملکوت آسمان و زمین، تملکی دارم که اگر بعضی از آن را بدانید قلوب شما تاب تحمل آن را ندارد. همانا اسم اعظم (که نزد ما سوی الله است) هفتاد و دو حرف است که یک حرف آن نزد آصف بن برخیا بود که بدان تکلم نمود و خداوند، زمین بین او و بین تخت بلقیس را فرو برد؛ به طوری که دست او به تخت رسید.
سپس زمین در کمتر از یک چشم به هم زدن به حالت اولیه اش بازگشت. و نزد ما (اهل بیت)، هفتاد و دو حرف اسم اعظم است و یک حرف از آن نزد خداوند است که در علم غیبش، آن را به خودش اختصاص داده است. هیچ توانایی و نیرویی نیست، مگر به سبب خدای بلند مرتبه عظیم الشأن. شناخت ما را هر آن کس که شناخت و انکار کرد هر آن کس که انکار کرد.
سپس حضرت برخاست و ما نیز برخاستیم. ناگاه با جوانی در کوه مواجه شدیم که بین دو قبر نماز می خواند. عرضه داشتیم یا امیرالمؤمنین، این جوان کیست؟
فرمود: صالح پیغمبر خداست و این دو قبر، قبر پدر و مادر است که ما بین آنها خداوند را عبادت می کند. وقتی که جوان به امیرالمؤمنین(ع) نگاه کرد نتوانست خودش را نگه دارد و به گریه افتاد و با دست به امیرالمؤمنین(ع) اشاره کرد و دستش را به طرف سینه اش بازگرداند و گریه می کرد. امیرالمؤمنین(ع) نزد او ایستاد تا این که از نماز فراغت یافت. به او گفتیم: گریه تو برای چیست؟
صالح(ع) گفت: امیرالمؤمنین(ع) در هر صبح که از کنار من عبور می کند، نزد من می نشیند و وقتی که به او می نگرم قوتم افزونی می یابد و اکنون ده روز است که از دیدار او محروم هستم و این امر مرا مضطرب و بی تاب ساخته.
سلمان گفت: ما از این موضوع تعجب کردیم. آری، حضرت برخاست و ما نیز همراه آن جناب برخاستیم. سپس ما را وارد بستانی کرد که زیباتر از آن را ندیده بودیم. در میان آن، انواع میوه ها و انگورها بود. نهرهای آب جاری و پرندگان بر فراز درختان نغمه سرایی می کردند. هنگامی که پرندگان آن حضرت را دیدند، آمدند و بر دور سر آن جناب شروع به چرخیدن کردند تا این که به وسط بستان رسیدیم، تختی را مشاهده کردیم که بر آن جوانی دراز کشیده بود و دستش را بر سینه اش گذاشته بود. امیرالمؤمنین(ع) انگشترش را بیرون آورد و آن را در انگشت سلیمان (ع) کرد. سلیمان برخاست و گفت: سلام بر تو ای امیرالمؤمنین(ع) و ای وصی رسول خدا. به خدا سوگند تو صدیق اکبر و فاروق اعظم هستی. به راستی هر کس به تو متمسک شد رستگار گردید، و ناامید و زیانکار شد هر کس از تو تخلف نمود، و من به حرمت شما از خداوند مسألت کردم و خدای تعالی، این ملک را به من عطا فرمود. سلمان گفت: وقتی که سخن سلیمان بن داود را شنیدم، بی اختیار شدم و بر پاهای امیرالمؤمنین(ع) افتادم و آنها را بوسیدم و حمد خدا را به خاطر نعمت بزرگش که همان هدایت و راهنمایی به ولایت اهل بیت است، به جا آوردم. (اهل بیت) کسانی هستند که خداوند آنها را از هر گونه پلیدی پاک و منزه فرموده است. همراهان من نیز همانند من بر قدم مولا افتادند.
پس از امیرالمؤمنین(ع) پرسیدم: پشت کوه قاف چیست؟
فرمود: ورای آن چیزی است که علم شما به آن نمی رسد.
عرضه داشتیم: آیا شما آن را می دانید؟
فرمود: علم من به ورای کوه قاف مثل علم و آگاهی من است به احوال این دنیا و هر آن چه در آن است. همانا من بعد از رسول خدا(ص) محافظ و گواه بر آنم، اوصیای بعد از من رسول خدا(ص) محافظ و گواه بر آنم، اوصیای بعد از من نیز همین طور هستند. بعد فرمود: به راستی، من به راه های آسمان داناتر از زمینم. ما آن اسم مخزون و پوشیده ایم. ما اسماء حسنایی هستیم که هرگاه خدا را به حرمت آن (اسماء) بخوانند، اجابت می فرماید. ما نام های نوشته شده بر عرشیم و به سبب ما، خداوند آسمان و زمین و عرش و کرسی و بهشت و جهنم را آفرید و ملایکه، از ما تسبیح و تقدیس و توحید و تهلیل و تکبیر را آموختند. و ما کلماتی هستیم که حضرت آدم آن را از پروردگارش فرا گرفت و خداوند توبه او را (به برکت آن کلمات) پذیرفت.
سپس حضرت فرمود: آیا می خواهید، چیز عجیبی به شما نشان دهم؟
عرض کردم: آری.
فرمود: چشم هایتان را ببندید. چنین کردیم. بعد فرمود: چشم هایتان را باز کنید، وقتی چشم گشودیم، شهری را دیدیم که بزرگتر از آن را ندیده بودیم. بازارهایش برقرار و در میان آن ها، مردمانی بودند به بلندی درخت خرما که به بزرگی آنها ندیده بودیم، عرضه داشتیم: ای امیرالمؤمنین(ع)، این ها چه کسانی هستند؟
فرمود: باقیمانده های قوم عاد. کافرانی که ایمان به خداوند نمی آورند. دوست داشتم آن ها را به شما نشان دهم. می خواهم این شهر و اهل آن را هلاک نمایم، در حالی که آن ها نمی فهمند (و بی خبرند).
عرض کردیم: یا امیرالمؤمنین(ع)، آیا آنها را بدون دلیل هلاک می نماید؟
فرمود: نه، بلکه با دلیل و برهانی که به ضرر آن هاست. سپس حضرت به آن ها نزدیک شد و برای آن ها نمایان شد. آن ها قصد کشتن آن جناب را کردند و این در حالی بود که ما آنها را می دیدیم، ولی آن ها ما را نمی دیدند. حضرت از آن ها دور و به ما نزدیک شد و دست بر سینه ها و بدنهای ما کشید و کلماتی را بیان فرمود که آن را نفهمیدیم و برای بار دوم به سوی آن ها بازگشت تا این که برابر آن ها رفت و فریادی در میان آن ها کشید. سلمان گفت: گمان کردیم که زمین زیر و رو شد و آسمان فرو ریخت و صاعقه ها از دهان حضرت بیرون می آمد و احدی از آنها باقی نماند. عرض کردیم: یا امیر المؤمنین، خداوند با آنها چه کار کرد؟
فرمود: هلاک شدند و همگی به طرف آتش جهنم رفتند.
گفتیم: این معجزه ای است که ما نه مثل آن را دیده ایم و نه شنیده ایم.
حضرت فرمود: می خواهید چیز عجیب تری از این (قضیه) را به شما نشان دهم؟ گفتیم: تحمل چیز دیگری را نداریم. پس بر هر کس که تو را دوست نمی دارد و ایمان به فضل و بزرگی قدر و منزلت تو نمی آورد، لعنت لعنت کنندگان و لعنت مردم همه ملایکه تا روز قیامت بر او باد. پس از آن حضرت خواهش کردیم ما را به سرزمین خودمان بازگرداند.
فرمود: اگر خدا بخواهد، چنین خواهم کرد و به دو ابر اشاره فرمود و هر دو به ما نزدیک شدند. حضرت فرمود: بر سر جای خودتان بنشینید و ما بر روی ابر نشستیم و خود آن جناب بر ابر دیگری سوار شد و به باد فرمان داد تا این که به آسمان پرواز کردیم و زمین را همانند درهمی مشاهده می کردیم. سپس در کمتر از یک چشم به هم زدن، ما را در خانه امیرالمؤمنین(ع) پیاده کرد.
زمان رسیدن ما به مدینه ظهر بود و مؤذن اذان می گفت و این در حالی بود که وقتی از مدینه بیرون رفتیم، هنگام بالا آمدن خورشید بود. گفتیم عجبا! ما در کوه قاف بودیم که در فاصله 5 سال راه بود و در طی پنج ساعت از روز، به مدینه بازگشتیم. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: به راستی، اگر من اراده نمایم که تمام دنیا و آسمان های هفت گانه را در کمتر از یک چشم به هم زدن زیر پا بگذارم به سبب آنچه که از اسم اعظم نزد من است، چنین خواهیم کرد. عرضه داشتیم: به خدا قسم، شما آیه بزرگ خدا و معجزه روشن او بعد از برادر و پسر عمویت هستی.(17)

17 - کشف حجاب از چشم عمر

جابر بن عبدالله انصاری گفت: ما نزد امیرالمؤمنین(ع) در مسجد رسول خدا(ص) نشسته بودیم که عمر بن خطاب وارد شد. هنگامی که نشست، رو به جماعت کرد و گفت: همانا ما سرّی (حرف خصوصی) داریم، مجلس را خلوت کنید. خداوند شما را رحمت کند. چهره های ما (از سخن او) برافروخته شد و به او گفتیم: رسول خدا (ص) با ما این گونه رفتار نمی کرد و در موارد اسرارش به ما اعتماد می کرد. تو را چه می شود، از وقتی که متولی امور مسلمین شده ای، زیر پوشش نقاب رسول خدا (ص) خودت را پنهان کرده ای؟
گفت: مردم اسراری دارند که آشکار نمودن آن در میان سایرین ممکن نیست. پس ما غضبناک برخاستیم (و به کناری رفتیم) و او مدتی طولانی با امیرالمؤمنین(ع) خلوت کرد. بعد هر دو از جایشان برخاستند و باهم بر منبر رسول خدا (ص) بالا رفتند.
ما گفتیم: الله و اکبر. آیا پسر حنتمه (عمر) از طغیان و گمراهیش برگشته و با امیرالمؤمنین(ع) بالای منبر رفته تا خود را خلع کند و (خلافت و امامت) را برای علی(ع) اثبات نماید؟ پس امیر المؤمنین (ع) را دیدیم که دست بر صورت عمر کشید و عمر را دیدیم که از ترس بر خود می لرزید و می گفت: لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم. سپس با صدای بلند فریاد زد: ای ساریه به کوه پناه ببر، به کوه پناه ببر. بعد بی درنگ، سینه امیرالمؤمنین(ع) را بوسید و در حالی که می خندید، از منبر پایین آمدند. علی(ع) به او فرمود: ای عمر هر طور که گمان می کنی انجام می دهی. عمل کن گرچه به هیچ وجه به عهد و پیمان وفادار نیستی. عمر گفت: یا اباالحسن، به من مهلت بده تا ببینم از ساریه چه خبر می رسد و آیا آن چه من دیدم صحیح است یا خیر؟
امیرالمؤمنین(ع) به عمر فرمود: وای بر تو، وقتی صحیح است (آن چه را که دیدی) و اخباری مبنی بر تصدیق آن چه را دیده ای به تو رسید که لشکریان خدای تو را شنیده اند و به کوه پناهنده شده اند، همان گونه که دیدی، آیا آن چه را ضمانت نمودی تسلیم می داری؟
گفت: نه یا اباالحسن، بلکه این (موضوع) را نیز، به آنچه از تو رسول خدا(ص) (از معجزات) دیده ام (و سحر پنداشته ام) ضمیمه می کنم و خداوند هر آن چه بخواهد انجام می دهد (او برمی گزیند).
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: ای عمر، آن چه را که تو و حزب ستمکارت می گویید که این (معجزات) سحر و جادوگری است، چنین نیست. عمر گفت: ای اباالحسن، این سخن کسی است که زمان آن گذشته و امر (خلافت) در این وقت در میان ماست و ما سزاوارتریم به تصدیق شما در اعمالتان. این اعمال را جز از عجایب امور شما تلقی نمی کنیم، ولی (چه کنم) به راستی که ملک عقیم است.
آنگاه امیرالمؤمنین(ع) بیرون رفت و ما او را ملاقات کرده و عرضه داشتیم: یا امیرالمؤمنین(ع) این نشانه بزرگ و این امر عظیم که شنیدیم چیست؟
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: آیا اول آن را دانستید؟
گفتیم: ندانستیم و جز از شما، آن را فرا نمی گیریم.
فرمود: همانا این پسر خطاب به من گفت: قلبش اندوهناک و چشمش گریان بر لشکری است که برای فتح منطقه ای در نواحی نهاوند گسیل داشته، و دوست داشت از احوال آنها باخبر شود، زیرا اخباری درباره کثرت لشکریان دشمن به او رسیده بود. (همچنین باخبر شده بود که) عمرو بن مدی کرب کشته شده و در نهاوند مدفون گشته و با کشته شدن او، لشکرش روبه ضعف نهاده و از هم پاشیده است. به او گفتم: ای عمر، وای بر تو. گمان می کنی خلیفه (خدا) بر روی زمینی و قائم مقام رسول خدایی، در حالی که از پشت گوشت و زیر پایت خبر نداری. به درستی که امام، زمین و هر کس که در آن است را می بیند و چیزی از اعمالش بر او مخفی نمی ماند. گفت: ای اباالحسن (اگر) شما این گونه هستید، پس اکنون از ساریه چه خبر داری؟ او کجاست و چه کسی با اوست و وضعش چگونه است؟
به او گفتم: ای پسر خطاب، اگر برایت بگویم، مرا تصدیق نخواهی کرد. با وجود این لشکریان و اصحابت و ساریه را به تو نشان خواهم داد. همچنین لشکر دشمن را به تو می نمایانم که در دره ای خشک و پهناور که اطراف آن را درخت فرا گرفته، در کمین لشکریان تو هستند. پس اگر سپاهیان تو اندکی به جانب سپاه دشمن حرکت نمایند، لشکر دشمن بر آنها احاطه خواهد کرد و تمام افراد سپاهت، از اول تا به آخر کشته می شوند.
عمر به من گفت: ای اباالحسن، آیا برای آنها پناهگاهی از شر دشمن و راه فراری از آن دره نیست؟ گفتم: آری، اگر به جانب کوهی که مشرف بر آن دره است بروند سالم می مانند و بر دشمن مسلط می شوند. پس بی تابی کرد و دست مرا گرفت و گفت: بترس از خدا، بترس از خدا در رعایت لشکر مسلمین. یا به آنها آن گونه که بیان داشتی، راه را بنما و یا اگر می توانی (از دشمن) برحذرشان بدار. (اگر چنین کنی) هر چه خواهی از آن توست، هر چند، این کار (کمک به لشکر مسلمین) مرا از خلافت خلع نماید و (باعث شود که) زمام امر را به تو واگذار نمایم.
عهد و پیمان الهی از او گرفتم که اگر او را بر فراز منبر ببرم و کشف حجاب از چشمش نمایم و سپاهش را در دره به او نشان دهم و او بر آنها فریاد زند و آنها صدای او را بشنوند و به کوه پناه ببرند و از شر دشمن سالم بمانند و پیروز شوند، خودش را از خلافت خلع نماید و حق مرا به من تسلیم نماید.
به او گفتم: ای شقی، برخیز. به خدا سوگند به این عهد و پیمان وفا نمی کنی همان گونه که به خدا و رسولش (ص) و من، نسبت به عهد و پیمان و بیعتی که از تو گرفتیم، در هیچ موردی وفا نکردی.
عمر (در قبال عهدی که از او گرفتم) به من گفت: آری به خدا سوگند (امر خلافت را به تو بازمی گردانم). به او گفتم: به زودی خواهی فهمید که تو از دروغگویان هستی. بعد، از منبر بالا رفتم و مقداری دعا کردم و از خدا خواستم آنچه را برایش گفتم به او نشان دهد. و سپس با دستم هر دو چشمش را مسح کردم و به او گفتم: (ببین) پرده ها از جلوی چشمش کنار رفت و ساریه و سایر سپاه و لشکر دشمن را مشاهده کرد و چیزی به شکست سپاهش باقی نمانده بود. به او گفتم: ای عمر، اگر می خواهی فریاد بزن.
گفت: آیا می توانم سخنم را به گوش آنان برسانم؟
گفتم: می توانی سخنت را به آنها برسانی و با صدایت آنها را ندا دهی. پس فریادی برآورد که شما آن را شنیدید (و گفت) ای ساریه به طرف کوه بروید. صدایش را شنیدند و به کوه پناهنده شدند و سالم ماندند و پیروز شدند و در حالی که می خندید، همان طوری که دیدید، از منبر پایین آمد و با من صحبت کرد و من نیز با او به سخنانی که شنیدید صحبت کردم.
جابر گفت: ایمان آوردیم و تصدیق کردیم و دیگران شک کردند تا این که فرستاده ای خبر آن چه را که امیرالمؤمنین(ع) فرموده بود و عمر دیده بود و فریاد برآورده بود آورد. اکثر عامه متمرد و سرکش، این قضیه را برای عمر منقبتی به شمار می آوردند، خود عمر نیز چنین بود در حالی که به خدا سوگند، جز عیب و عار برای او چیز دیگری نبود.(18)





نوع مطلب : سخنان پیامبر اکرم (ص) وائمه اطهار علیهم السلام در مورد حضرت مهدی (عج)وسایر شخصیتهاوکشورهای در عصر ظهور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 بهمن 1397 :: نویسنده : احمد خورشیدی

12 - علی(ع) و رد امانات

امام حسین(ع) فرمود: روزی علی(ع) ندا کرد: هر کس از رسول خدا (ص) طلبکار است یا عطایی را می طلبد، بیاید و آن را بگیرد.
هر روز عده ای می آمدند و چیزی را می خواستند و علی(ع) جا نماز پیامبر را بلند می کرد و همان مقدار در آن جا می یافت و به شخص طلبکار می داد.
خلیفه اول به خلیفه دوم گفت: علی با این کار آبروی ما را برد! چاره چیست؟
عمر گفت: تو نیز مثل او ندا کن، شاید مانند او بتوانی بدهی های رسول خدا (ص) را ادا کنی.
ابوبکر ندا کرد: هر کس از رسول خدا (ص) طلبی دارد بیاید. این قضیه به گوش علی(ع) رسید، فرمود: او به زودی پشیمان می شود.
فردای آن روز، ابوبکر در جمع مهاجر و انصار نشسته بود، عربی بیابانی آمد و پرسید:
کدام یک از شما جانشین رسول خدا است. به ابوبکر اشاره کردند.
گفت: تو وصی و جانشین پیامبر هستی؟
ابوبکر گفت: بلی؟ چه می خواهی؟
گفت: پیامبر اکرم (ص) قول داده بود که هشتاد شتر به من بدهد، اکنون که او نیست، پس آنها را تو باید بدهی.
ابوبکر گفت: شترها باید چگونه باشند؟
عرب گفت: هشتاد شتر سرخ موی و سیه چشم.
ابوبکر به عمر گفت: چه کار کنیم؟
عمر گفت: عرب ها چیزی نمی دانند، از او بپرس آیا شاهدی بر گفته خود دارد؟ ابوبکر از او شاهد خواست.
عرب گفت: مگر بر چنین چیزی شاهد می خواهند؟ به خدا سوگند تو جانشین پیامبر نیستی.
سلمان برخاست و گفت: ای عرب! دنبال من بیا تا جانشین پیامبر را به تو نشان دهم.
عرب به دنبال او به راه افتاد تا این که به علی(ع) رسیدند.
عرب گفت: تو وصی پیامبر (ص) هستی؟
حضرت فرمود: بلی، چه می خواهی؟
عرب گفت: رسول خدا (ص) هشتاد شتر سرخ موی و سیه چشم برای من تعهد کرده بود، اکنون از تو می خواهم.
حضرت فرمود: آیا تو و خانواده ات مسلمان شده اید؟
در این هنگام عرب دست علی(ع) را بوسید و گفت: تو وصی به حق پیغمبر خدا (ص) هستی. چون بین من و پیامبر شرط همین بود، ما همه مسلمان شده ایم.
علی(ع) فرمود: ای حسن، تو و سلمان، با این عرب به فلان صحرا بروید و بگویید:
یا صالح، یا صالح! وقتی که جوابتان را داد، بگو: امیرالمؤمنین به تو سلام می رساند و می گوید: هشتاد شتری که رسول خدا (ص) برای این عرب تعهد کرده بود بیاور
سلمان می گوید: به جایی که علی(ع) فرموده بود، رفتیم، اما حسن (ع) همان گونه که علی(ع) فرموده بود، ندا سر داد. پس جواب دادند: لبیک یابن رسول الله.
امام حسن (ع) پیام امیرالمؤمنین علی(ع) را رساند، گفت: روی چشم اطاعت می کنم.
چیزی نگذشت که افسار شترها از زمین خارج شد و امام حسن (ع) آن را گرفت و به عرب داد و فرمود: بگیر. شترها پیوسته خارج می شدند تا این که هشتاد شتر با همان اوصاف تکمیل شد.(13)

13 - دعای علی(ع) در حق زاذان

سعد خفاف می گوید: به زاذان گفتم: تو قرآن را خوب تلاوت می کنی، چگونه یاد گرفتی؟
تبسمی کرد و گفت: روزی امیرالمؤمنین از کنار من می گذشت و من شعر می خواندم و اخلاق خوبی داشتم. از صدایم خوشش آمد. فرمود: ای زاذان! چرا قرآن حفظ نکرده ای؟
گفتم بیش از دو سوره که در نماز می خوانم، از قرآن چیزی نمی دانم.
فرمود: نزدیک بیا. پس نزدیک او رفتم. در گوشم چیزهائی گفت که نفهمیدم چیست. سپس فرمود: دهانت را باز کن، از آب دهان مبارک خود در دهان من انداخت به خدا سوگند وقتی که از کنار او برخاستم تمام قرآن را با اعرابش حفظ بودم، بعد از آن هیچ مشکلی نداشتم که از آن بپرسم.
سعد می گوید: داستان زاذان را برای امام باقر (ع) نقل کردم فرمود: زاذان راست می گوید، علی(ع) با اسم اعظمی که هیچ وقت رد نمی شود، برای زاذان دعا نمود.(14)

14 - تعلیم قرآن

رمیله می گوید: علی(ع) شخصی را در حال خیاطی و آواز خوانی دید و فرمود: ای جوان! اگر قرآن بخوانی برای تو بهتر است.
گفت: خوب نمی توانم بخوانم، دوست داشتم خوب قرآن می خواندم.
حضرت فرمود: نزدیک بیا.
جوان نزدیک علی(ع) آمد و علی(ع) آهسته چیزی در گوش او گفت که تمام قرآن در قلب او نقش بست و حافظ کل قرآن شد.(15)





نوع مطلب : سخنان پیامبر اکرم (ص) وائمه اطهار علیهم السلام در مورد حضرت مهدی (عج)وسایر شخصیتهاوکشورهای در عصر ظهور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 بهمن 1397 :: نویسنده : احمد خورشیدی

6 - استوار نگاه داشتن دیوار

جمعی توطئه کردند که دیوار باغی را بر سر او و یارانش خراب کنند دیوار را کج کردند، حضرت با دست چپش آن را نگه داشت و با دست راست با اصحاب غذا می خورد و چون فارغ شدند، با دست چپ دیوار را راست و مستوی کرد.(6)

7 - حجت خدا بر زمین و آسمان

مقداد بن اسود کندی روایت کرده، است که: مولایم امیرالمؤمنین(ع) روزی به من فرمود: شمشیر مرا بیاور، آوردم روی زانویش گذاشت و به جانب آسمان بالا رفت، و من به او نگاه می کردم تا از چشمم پنهان شد، و فرمود: جمعی از آسمانیان باهم نزاع و خصومت داشتند، و من بالا رفتم و آنها را تطهیر کردم یعنی مفسدین را کشتم. گفتم: ای مولای من مگر کار آسمانی ها هم به دست شما است؟ فرمود: ای پسر اسود من حجت خدا بر خلقش هستم، چه از اهل آسمانهای او و چه از اهل زمینش.(7)

8 - نیروی بدنی علی(ع)

خالد بن ولید، علی(ع) را در زمین های خود دید، جسارتی به حضرت نمود، علی(ع) از اسب پیاده شد و خالد را به سمت آسیای حارث بن کلده برد، سپس میله آهنی سنگ آسیا را در آورد و آن را مانند حلقه ای بر گردن خالد انداخت، در این حال یاران و اطرافیان خالد ترسیدند و خالد نیز شروع به قسم دادن علی نمود که مرا رها کن.
علی(ع) او را رها کرد و خالد در حالیکه میله آهنین مانند حلقه ای اطراف گردنش بود، نزد ابوبکر رفت.
ابوبکر به آهنگران دستور داد که حلقه آهنین را از اطراف گردن او باز کنند، آنها گفتند: میله آهنین فقط توسط آتش بریده می شود و خالد طاقت و توان آتش گداخته را ندارد و می میرد. میله آهنین در گردن خالد بود و مردم با دیدن آن می خندیدند تا این که حضرت از سفر بازگشتند، مردم شفاعت خالد را نمودند، آن حضرت قبول کرده و حلقه آهنین را مثل خمیر قطعه قطعه کرد و بر زمین ریخت.(8)



ادامه مطلب


نوع مطلب : سخنان پیامبر اکرم (ص) وائمه اطهار علیهم السلام در مورد حضرت مهدی (عج)وسایر شخصیتهاوکشورهای در عصر ظهور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 بهمن 1397 :: نویسنده : احمد خورشیدی

1 - دعای باران

مردم از کمی باران به حضرت علی(ع) شکایت کردند، و حضرت (از خدا) طلب باران کرد و فوراً باران نازل شد، به طوری که از زیادی آن به او شکایت کردند، و باز دعا کرد تا از میزان باران کم شد.(1)

2 - نشان دادن بهشت و دوزخ

اصحاب علی(ع) گفتند: یا أمیرالمؤمنین! ای کاش از آنچه که از پیغمبر به شما رسیده، برای اطمینان خاطر به ما چیزی نشان می دادی؟
فرمود: اگر یکی از عجایب مرا ببینید کافر می شوید، و می گویید ساحر و دروغگو و کاهن است، و تازه این بهترین سخن شما درباره من است.
گفتند: همه ما می دانیم که تو وارث پیغمبری، و علم او به تو رسیده.
فرمود: علم عالم سخت و محکم است، و جز مؤمنی که خدا قلبش را برای ایمان آزموده باشد، و به روحی از خود تأییدش کرده باشد، تاب تحمل آن را ندارد.
سپس فرمود: شما تا بعضی از عجایب مرا و آنچه از علمی که خدا به من داده، نشان ندهم راضی نمی شوید، وقتی نماز عشا را خواندم همراه من بیایید.
وقتی نماز عشا را خواند، راه پشت کوفه را در پیش گرفت، و هفتاد نفر که در نظر خودشان بهترین شیعیان بودند دنبال ایشان رفتند، فرمود: من چیزی به شما نشان نمی دهم تا عهد و پیمان خدا را از شما بگیرم که به من کافر نشوید، و امر سنگین و نادرستی به من نسبت ندهید، چون که به خدا قسم به شما چیزی نشان نمی دهم جز آنچه پیغمبر(ص) به من یاد داده و عهد و پیمانی محکم تر از آنچه خدا از پیغمبرانش گرفته، از آنها گرفت، و فرمود: رو از من بگردانید، تا دعایی که می خواهم، بخوانم، و شنیدند دعاهایی که مانندش را نشنیده بودند خواند و فرمود: رو بگردانید، و چون روگرداندند، دیدند از یک طرف باغ ها و نهرهایی است و از طرفی آتش فروزانی زبانه می کشد، به طوری که در معاینه بهشت و دوزخ هیچ شک نکردند، و آن که از همه خوش گفتارتر بود گفت: این سحر بزرگی است، و به جز دو نفر همه کافر برگشتند، و چون با آن دو نفر برگشت فرمود: گفتار اینها را شنیدند؟
تا آن جا که فرمود: و چون به مسجد کوفه رسیدند دعاهایی خواند که سنگریزه های مسجد در و یاقوت شد، و به آن دو نفر فرمود: چه می بینید؟
گفتند: در و یاقوت است، فرمود: اگر درباره امری بزرگتر از این هم خدا را قسم بدهم، خواسته ام را انجام می دهد، و یکی از آن دو هم کافر شد، ولی دیگری ثابت ماند، و حضرت به او فرمود: اگر از این در و یاقوت ها برداری پشیمان شوی و اگر هم برنداری پشیمان می شوی، و حرص او را رها نکرد تا دری برداشت و در آستین گذاشت، و چون صبح شد دید در سفیدی است که کسی مثلش را ندیده، گفت: یا امیرالمؤمنین من یکی از آن درها را برداشتم.
فرمود: برای چه؟
گفت: می خواستم بدانم حق است یا باطل؟
فرمود: اگر آن را به جای خود برگردانی خدا عوض آن بهشت را به تو می دهد، اگر برنگردانی خدا جهنم را در عوض به تو می دهد، و آن مرد برخاست و دُر را به جایی که برداشته بود برگرداند، و حضرت آن را به سنگریزه مبدل کرد، مانند سابق، و بعضی گفتند: آن مرد میثم تمار بود، و بعضی گفتند: عمرو بن حمق خزاعی.(2)



ادامه مطلب


نوع مطلب : درمورد پیامبر اکرم( ص) وائمه اطهار علیهم السلام وراوایان حدیث، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 در طی چند سال گذشته و با آغاز حوادث عجیب سوریه ، عراق ، یمن و علی الخصوص عربستان و انطباق کلی آن با روایات عصر ظهور ، گرایشات عمومی به  مقوله مبارک ظهور  افزایش قابل توجهی یافته و بسیاری از افراد و جریانها با رصد روزانه تحولات به دنبال رسیدن به مهمترین تحول تاریخ بشریت هستند.

یکی از بهترین کتابهایی که در زمینه نشانه ها و تحولات سال ظهور و بطور مشخص شش ماه پایانی منتهی به ظهور تالیف شده است کتاب شش ماه پایانی است.

 

این کتاب نوشته مجتبی السادة است و توسط آقای محمود مطهری‌نیا به فارسی ترجمه شده است. این کتاب هرگز وقتی برای ظهور تعیین نمی‌کند بلکه حوادثی را که روایات در شش ماه قبل از ظهور بیان کرده‌اند را معرفی می‌کند و شرح می‌دهد.

ما برآنیم تا  بصورت خلاصه بخش های مهم کتاب را در چند قسمت بررسی کنیم :

خلاصه ای از کتاب شش ماه پایانی 1

اشاره‌ای‌ اجمالی‌ و كلی‌ به‌ حوادث‌ پیش‌ از ظهور 
  بخش‌ اول‌ - علامات‌ پیش‌ از ظهور
  احادیثی‌ كه‌ حوادث‌ ایّام‌ نزدیك‌ به‌ ظهور را ترسیم‌ و محدوده‌ آن‌ عصر را مشخص‌ می‌كنند می‌توان‌ به‌ چهار قسمت‌ زیر دسته‌بندی‌ كرد:

1- عصر ظهور
  در برخی‌ از احادیث‌ شریفه‌ ما ویژگی‌های‌ كلی‌ و عمومی‌ ظهور به‌ همراه‌ اشاره‌ای‌ به‌ برخی‌ جریانات‌ مشخص‌ آن‌ زمان‌ دیده‌ می‌شود كه‌ از جمله‌ آنها می‌توان‌ به‌ حدیث‌ مفصلی‌ كه‌ گفتگوی‌ آمیخته‌ باناباوری‌ زیاد سلمان‌ با حضرت‌ رسول‌(ص‌) را در مراسم‌ حج‌ بیان‌ می‌كند ـ كه‌ در شماره‌های‌ پیشین‌ آوردیم‌ ـ اشاره‌ كرد.

 2- سال‌های‌ ظهور
  احادیثی‌ كه‌ به‌ بررسی‌ سال‌های‌ ظهور می‌پردازند، حوادث‌، اتفاقات‌ و نشانه‌های‌ بیشتری‌ را بیان‌ می‌كنند و گستره‌ محدودتری‌ را به‌ تصویر می‌كشند كه‌ از جمله‌ آنها همان‌ علاماتی‌ است‌ كه‌ از كتاب‌  الارشاد شیخ‌ مفید در پایان‌ بخش‌ پیشگویی‌های‌ ائمه‌(ع‌) آوردیم‌.

  در احادیث‌ دیگر هم‌ چنین‌ آمده‌ است‌:
  امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:
 زمانی‌ كه‌ مردم‌ در عرفات‌ ایستاده‌اند، وقتی‌ سواری‌ كه‌ بر شتری‌ تیزپا نشسته‌ آنها را از مرگ‌ خلیفه‌ خبردار می‌كند و با مرگ‌ او فرج‌ آل‌ محمد(ص‌) و همه‌ مردم‌ می‌رسد. 1
  ابوبصیر می‌گوید: از امام‌ صادق‌(ع‌) شنیدم‌ كه‌ می‌فرمودند:
  كسی‌ كه‌ مرگ‌ عبدالله‌ را برای‌ من‌ ضمانت‌ كند من‌ هم‌ ظهور قائم‌ را برای‌ او ضمانت‌ می‌كنم‌.
  سپس‌ فرمودند:
 وقتی‌ عبدالله بمیرد مردم‌ پس‌ از او با كسی‌ متحد نشوند! ان‌شاءالله و این‌ جریان‌ بدون‌ امامتان‌ آرام‌ نمی‌شود و حكومت‌ و سلطنت‌ سالانه‌ و طولانی‌ مدت‌ از بین‌ می‌رود، مدت‌ سلطنت‌های‌ پادشاهان‌ به‌ ماه‌ و روز نمی‌كشد. پرسیدم‌: آیا این‌ دوران‌ طول‌ می‌كشد؟ فرمودند: «هرگز!» 2
  از امام‌ باقر(ع‌) نقل‌ شده‌ كه‌ فرمودند:
 وقتی‌ بنی‌فلان‌ به‌ خاطر چیزی‌ كه‌ میان‌ آنهاست‌ دچار تشتت‌ و اختلاف‌ شدند منتظر فرج‌ باشید و فرج‌ شما جز با اختلاف‌ بنی‌فلان‌ محقق‌ نمی‌شود پس‌ آنگاه‌ كه‌ گرفتار اختلاف‌ شدند چشم‌ انتظار صیحه‌ای‌ در ماه‌ رمضان‌ و قیام‌ قائم‌(ع‌) باشید كه‌ خدا هرچه‌ را بخواهد انجام‌ می‌دهد. قائم‌ قیام‌ نمی‌كند و شما هم‌ آنچه‌ را عاشقش‌ هستید نخواهید دید تا وقتی‌ بنی‌فلان‌ بر سر آنچه‌ در بینشان‌ است‌ مبتلا به‌ اختلاف‌ و درگیری‌ شوند و وقتی‌ چنین‌ شد مردم‌ به‌ آنها (ملكشان‌) طمع‌ می‌كنند و وحدت‌ ویكپارچگی‌ازبین‌می‌رودو سفیانی‌ شورش‌ می‌كند. سپس‌ادامه‌دادند،بنی‌فلان‌بالاخره‌ سلطنت‌ خواهند كرد و پس‌ از پادشاهی‌، آنها به‌ اختلاف‌ دچار می‌شوند و سلطنتشان‌ به‌ باد می‌رود و حكومتشان‌ پراكنده‌ و متشتت‌ می‌شود... 3

 3- سال‌ ظهور
  در این‌ قسمت‌ احادیث‌ به‌ طور دقیق‌ حوادثی‌ را بیان‌ می‌كنند؛ خصوصاً در نیمه‌ دوم‌ سال‌ كه‌ از شورش‌ سفیانی‌ در رجب‌ شروع‌ می‌شود و با ندای‌ آسمانی‌ در طبق‌ نظام‌ عددی‌ یا رقمی‌ و بر حسب‌ تقویم‌ اسلامی‌ سال‌ ظهور فرد است‌ و روز طلوع‌ آن‌ خورشید تابان‌ هم‌ شنبه‌ دهم‌ محرّم‌ الحرام‌ كه‌ مصادف‌ با عاشورای‌ حسینی‌ است‌ ماه‌ رمضان‌ و شهادت‌ نفس‌ زكیه‌ در 25 ماه‌ ذی‌حجة‌ ادامه‌ می‌یابد و به‌ ظهور نور مبارك‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) در عاشورایی‌ كه‌ با شنبه‌ مصادف‌ شده‌ است‌ ختم‌ می‌شود. این‌ روایات‌ علامت‌های‌ حتمی‌ ظهور را كه‌ مدتی‌ پیش‌ از آن‌ واقعه‌ عظیم‌ واقع‌ می‌شود در برمی‌ گیرد و از مسلماتی‌ است‌ كه‌ به‌ آنها یقین‌ داریم‌ و معتقدیم‌ در مورد آنها بدأ 4  (تقدیم‌ و تأخیر ناشی‌ از برخی‌ علل‌) رخ‌ نمی‌دهد. همه‌ مؤمنان‌ لازم‌ است‌ كه‌ این‌ نشانه‌ را به‌ خوبی‌ بشناسند و كسانی‌ را كه‌ به‌ دروغ‌ ادعای‌ مهدویت‌ كردند با كمك‌ آنها به‌ راحتی‌ و با قاطعیت‌ تكذیب‌ كنند. پس‌ از وقوع‌ این‌ علائم‌ حتمی‌ است‌ كه‌ فرج‌ مؤمنین‌ می‌آید و خداوند تبارك‌ و تعالی‌ درد سینه‌هایشان‌ را شفا داده‌ و پریشانی‌ را از دل‌های‌ ایشان‌ می‌زداید.

  تمامی‌ ائمه‌(ع‌) وقتی‌ كه‌ از حضرت‌ مهدی‌(ع‌) و علائم‌ ظهور ایشان‌ و نزدیكی‌ قیامشان‌ صحبت‌ می‌كرده‌اند در برخی‌ موارد متذكر می‌شده‌اند كه‌ بعضی‌ از این‌ نشانه‌ها از حتمیات‌ ظهور است‌ و به‌ طوری‌ كه‌ اگر آنها محقق‌ نشده‌ باشند حضرت‌ مهدی‌(ع‌) ظهور نخواهند كرد.

 4- نشانه‌های‌ برپایی‌ قیامت‌
  این‌ نشانه‌ها كه‌ عبارتند از خارج‌ شدن‌ جنبنده‌ای‌ از زمین‌ (دابة‌الارض‌) كه‌ با مردم‌ صحبت‌ می‌كند و طلوع‌ خورشید از مغرب‌ و آتشی‌ كه‌ از عمق‌ زمین‌ خارج‌ می‌شود و مردم‌ را به‌ سوی‌ محشر و قیامت‌ سوق‌ می‌دهد و... از جمله‌ روایاتی‌ كه‌ به‌ تبیین‌ آنها می‌پردازد این‌ حدیث‌ است‌ كه‌ حضرت‌ امیر(ع‌) فرمودند كه‌ حضرت‌ رسول‌(ص‌) می‌فرمودند:

 ده‌ چیز حتماً پیش‌ از قیامت‌ خواهد آمد: سفیانی‌، دجال‌،دود، جنبده‌ (دابة‌)، خروج‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) و طلوع‌ خورشید از مغرب‌ و فرود آمدن‌ عیسی‌ و فرو رفتن‌ زمین‌ در مشرق‌ و فرو رفتن‌ درجزیره‌ العرب‌ و آتشی‌ كه‌ از اعماق‌ زمین‌ خارج‌ می‌شود و مردم‌ را به‌ سوی‌ محشر سوق‌ می‌دهد. 5

 بخش‌ دوم‌ ـ علامت‌های‌ مخصوص‌ سال‌ ظهور
  به‌ زودی‌ به‌ حوادثی‌ كه‌ در این‌ سال‌ بروز پیدا می‌كند اشاره‌ می‌كنیم‌. سالی‌ كه‌ به‌ زودی‌ با نشانه‌ها و حوادث‌ سال‌ مشرف‌ به‌ ظهور امام‌ بزرگوارمان‌ حضرت‌ مهدی‌(ع‌) است‌ همراه‌ خواهیم‌ شد. آن‌ گونه‌ كه‌ طبق‌ ترتیب‌ زمانی‌ آنها در روایات‌ معصومین‌(ع‌) بیان‌ شده‌ تا به‌ آرزو و هدف‌ خویش‌ نایل‌ شویم‌ مومنان‌ تصوری‌ كلی‌ و فراگیر از این‌ حوادث‌ و نشانه‌ها وبا علم‌ به‌ اینكه‌ آنها جزء حتمیات‌ هستند داشته‌ باشند. این‌ علائم‌ حتمی‌ آن‌ طور كه‌ در روایات‌ زیادی‌ از آنها یاد شده‌ پنج‌ نشانه‌اند؛ امام‌ صادق‌(ع‌) فرمودند:

 پنج‌ چیز قبل‌ از قیامت‌ قائم‌(ع‌) می‌باشند:
 1- یمنی‌ 2- سفیانی‌ 3- منادی‌ای‌ كه‌ از آسمان‌ ندا می‌دهد 4ـ فرو رفتن‌ (خسف‌) در بیابان‌ 5ـ كشته‌ شدن‌ نفس‌ زكیه‌.
  حوادث‌ سال‌ ظهور بسیار زیادند كه‌ به‌ بارزترین‌ و آشكارترین‌ آنها ـ البته‌ با توجه‌ به‌ ترتیب‌ زمانی‌ آنها به‌ قدری‌ كه‌ با توجه‌ به‌ روایاتی‌ كه‌ در دسترس‌ داریم‌ و امكان‌ آن‌ وجود داشته‌ باشد ـ اشاره‌ می‌كنیم‌. پیش‌ از ورود به‌ بحث‌ لازم‌ است‌ به‌ حوادثی‌ كه‌ به‌ طور اجمالی‌ به‌ آنها اشاره‌ شده‌ و به‌ طور كلی‌ و عمومی‌ بر سال‌ ظهور و ویژگیهای‌ آن‌ دلالت‌ می‌كند نظری‌ بیفكنیم‌.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تقویم تاریخ ظهور- اتفاقات ماههای سال قبل وسال ظهور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
بررسی امکان وقایع فوق به لحاظ زمین شناسی

* آیا تا کنون زلزله ای شدید در این منطقه واقع شده ؟

 

سرنوشت قوم لوط در قرآن مجید آمده و عذاب آنها نیز فرو رفتن در زمین در اثر زلزله شدیدی بوده که در منطقه موسوم بحر لوط  اتفاق افتاده و بر اثر آن شهرهای " سدوم" و " گومور" واقع در کناره بحر لوط بطور کامل محو شده اند، بحر لوط همان دریاچه "بحر المیت" است که در مرز بین اردن و فلسطین اشغالی واقع شده و به لحاظ زمین شناسی دقیقا حد فاصل صفحه عربی با صفحه آفریقا می باشد که در امتداد یکدیگر حرکت می کنند  و حتی باستان شناسان غربی توانسته اند بر اساس احادیث و روایات موجود در کتب آسمانی ، از قعر این دریاچه اجساد زنان و زیور آلات آنان و برخی جامهای شراب را استخراج نمایند که دلیلی بر صدق گفتار کتب آسمانی و بویژه قرآن کریم است که سرنوشت این قوم و عذاب آنها در آن ذکر شده است. قابل ذکر است که هر چند بحر المیت امروزه قطب توریستی اردن بوده و هتلهای زیادی در اطراف آن ساخته شده و به دلیل خواص ویژه آب این دریاچه پذیرای توریستهای فراوانی از همه نقاط جهان می باشد، اما با این حال مردم بومی این منطقه همچنان به چشم منطقه نفرین شده که عذاب الهی بر آن نازل شده نگاه می کنند و کمتر در این منطقه تردد و توقف می کنند و می گویند هر گاه از این منطقه عبور می کنید سرنوشت قوم لوط را بیاد آورده و از خداوند تقاضای توبه و بخشش گناهان نموده و به سرعت از آنجا دور شوید. در سمت غربی بحر المیت سرزمینهای اشغالی قرار دارد.

 

برای درک بهتر مطلب و علت زلزله های متعددی که در روایات آمده است و چگونگی وقوع آنها و ربط آنها با یکدیگر به مطالب جالبی برخوردم که ذکر آنها می تواند کمک بزرگی به درک احادیث زمان ظهور و سلسله حوادثی که در زمان ظهور در این منطقه اتفاق می افتد بنماید .

 

بر اساس اطلاعات علمی موجود در سایتهای لرزه نگاری ایرانی و بین المللی ،در سالهای اخیر زلزله هایی که در سراسر جهان اتفاق افتاده به لحاظ تعداد و قدرت ،منحنی رو با بالا را نشان می دهد .یعنی هم به لحاظ تعداد زلزله ها و هم به لحاظ زلزله ها ی شدید و این نشان می دهد که در یک برهه زمانی قرار داریم که بیش از هر وقت دیگری شاهد زلزله های شدید خواهد بود و این با احادیث زمان ظهور مطابقت دارد. 

 

برای مثال به جدول زلزله های ایران در دهه های اخیر توجه کنیم: تعدا زلزله های ثبت شده در ایران در دهه بین 2000 تا 2010   معادل 7462 زلزله بوده و در دهه 1990 تا 2000  تعدا زلزله ها 2686 مورد و در دهه 1980 تا 1990 تعداد زلزله های ثبت شده  1742 مورد بوده است.

 

برای اطلاع بیشتر به سایت پژوهشگاه زلزله شناسی و مهندسی زلزلهمراجعه فرمایید:

 

همچنین برای اطلاع از زلزله های جهان در سال 2010 و سالهای قبل نیز به این سایت مراجعه کنید:

 

بررسی سایتهای فوق نشان می دهد در سطح جهانی هم  شدت زلزله ها در سالهای اخیر بیشتر شده بطوریکه در دو ماه اول سال جاری میلادی 14 زلزله نسبتا قوی در جهان اتفاق افتاده که از این تعداد 7 زلزله با قدرت بیش از 6.5 درجه در مقیاس ریشتر بوده و از جمله زلزلههائیتی و شیلی است که تلفات و خرابی زیادی در بر داشته است . نیز زلزله هایی در اقیانوس آرام  و سایر مناطق  رخ داده که به لحاظ اینکه تلفاتی در بر نداشته زیاد مورد توجه قرار نگرفته.






نوع مطلب : خسف بیدا از علائم حتمی ظهور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 


* از علامات نزدیکی ظهور ، زلزله ای بزرگ در شام و خسف خرشنا

* خسف بیدا

* خسف بصره

* خسف بغداد و خرابی ری

* بررسی امکان وقایع فوق به لحاظ زمین شناسی

* آیا تا کنون زلزله ای شدید در این منطقه واقع شده ؟

بنا بر روایات سفیانی بعد از زلزله ای مهیب در سوریه که صد هزار کشته خواهد داشت ، خروج کرده و با استفاده از نابسامانی اوضاع ،سوریه را اشغال خواهد کرد ، دقیقاً مانند چیزی که در مورد هائیتی رخ داد و بعد از زلزله توسط آمریکا اشغال شد. متخصصین زمین شناسی و برخی از پیشگویان این زلزله ویرانگر را قریب الوقوع دانسته اند.


در روایات متعددی از معصومین آمده است که ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در سالی پر از زلزله و سرما اتفاق می افتد . از مهمترین این زلزله ها ، زلزله شدید در شام، زلزله ری ( تهران)، خسف زوراء ( بغداد) ، خسف بیداء ( منطقه ای بین مکه و مدینه که هلاکت سپاه سفیانی در آن است) و خسف بصره، خسف خرشنا یا ( حرستا) یا جابیه در شام. و در روایات متعددی آمده در سال ظهور سه خسف اتفاق می افتد : خسف در مشرق ، خسف در مغرب و خسف در شبه جزیره .

امام محمدباقر(ع) در حدیثی شرایط موجود قبل از شروع دوران طلایی زندگی بشر را اینگونه توصیف کرده اند: "حضرت قائم(ع) قیام نمی کنند مگر آنکه ترس همه را فرا گرفته باشد، زلزله ها زیاد شده باشد، فتنه ها و بلاها دامن مردم را گرفته باشد، و طاعون همه را مبتلا کند." )الغیبه نعمانی، ص 235)

 

مرحوم خراسانی دركتاب مهدی منتظر(عجـّـل الله تعالی فرجه الشّریف ) گوید: درآن سال [سال ظهور] زلزله بسیار باشد و از جمله زلزله بزرگی در شام ... وقوع این حادثه بعد از ورود بیرقهای زرد به مصر خواهد بود .

 

اهمیت زلزله شام به جهت مقارن بودن آن با ظهور سفیانی از شام است و یکی ازعلائمی است که می تواند به شناخت شخصیت سفیانی و زمان قیام او کمک کند. و اهمیت خسف بیداء به لحاظ ذکر آن به عنوان یکی از علائم حتمی ظهور قائم و بشارت نابودی سفیانی به دست مولا مهدی (عج) می باشد.

 

در این مقاله ابتدا به احادیث و روایات مربوطه و سپس به بررسی امکان زلزله شام و خسف بیداء و خرشنا و بصره و بغداد می پردازیم .



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 آبان 1397 :: نویسنده : احمد خورشیدی
رهبر انقلاب دوم یمن کیست؟

سید عبدالملك الحوثی" فرزند "سید بدرالدین الحوثی" و برادر کوچک شهید "سید حسین الحوثی" و متولد سال 1982 میلادی است که پس از شهادت برادرش که بنیان‌گذار جنبش «انصارالله» بودسید عبدالملک تا سال 2006 میلادی و آغاز دور سوم جنگ‌های رزمندگان شیعه یمن با رژیم مخلوع ژنرال علی عبدالله صالح، هیچ‌گاه به عنوان یک رهبر ظاهر نشد و تا این مدت کمتر در انظار عمومی ظاهر می‌شد.

سید عبدالملك الحوثی" فرزند "سید بدرالدین الحوثی" و برادر کوچک شهید "سید حسین الحوثی" و متولد سال 1982 میلادی است که پس از شهادت برادرش که بنیان‌گذار جنبش «انصارالله» بود رهبری این جنبش را از 10 سپتامبر 2004 میلادی و در دور دوم جنگ‌های رژیم مخلوع ژنرال علی عبدالله صالح با رزمندگان شیعه صعده، در دست گرفت.

سید عبدالملک تا سال 2006 میلادی و آغاز دور سوم جنگ‌های شیعیان شمال یمن با دولت، هیچ گاه به عنوان یک رهبر ظاهر نشد و تا این مدت کمتر در انظار عمومی ظاهر می‌شد.

سید در مصاحبه‌ای که در نوامبر سال 2008 میلادی با روزنامه لبنانی «الدیار» داشت در پاسخ به درخواست مصاحبه‌کننده برای معرفی خود، گفت: هم‌اکنون (سال 2008 میلادی) 28 سال دارم. آموزش‌های دینی و مذهبی خود را در مدارس دینی و مذهبی زادگاهم فرا گرفتم و در خانواده‌ای کم‌درآمد، اما آرام، نشو و نما یافتم و همانند خانواده‌ام به امور و مسائل منطقه‌ای و بین‌المللی توجه بسیاری داشتم و آنها را پیگیری می‌کردم. متأهل و دارای فرزندانی هستم. بخشی از دوره کودکی خود را در منطقه «مران» از توابع استان «صعده» در شمال غربی یمن و بخش دیگر این دوره را در منطقه «جمعة بن فاصل» از توابع ناحیه «حیدان» در صعده سپری کردم و دوره جوانی‌ام نیز در همین منطقه گذشت.

 


سید عبدالملک الحوثی، رهبر فعلی جنبش انصارالله، به دلیل دارا بودن شخصیت قوی، پس از شهادت برادرش حسین، به رغم حضور برادر بزرگترش یعنی "سید یحیی"، به رهبری این جنبش برگزیده شد و از سال 2004 تاکنون توانسته است با کمک برخی از همفکران برادرش در جنبش «الشباب المؤمن»، جنبش بزرگ «انصارالله» را هدایت و رهبری کند.


نگاهی به تاریخچه شیعیان یمن

شیعیان زیدی ساکنان اصلی استان صعده، در شمال غربی یمن و همچنین دیگر مناطق این کشور، شیعه پنج امامی و معتقد به امامت "زید بن علی بن الحسین(ع) بن علی بن ابی‌طالب(ع) هستند.

حضرت "زید بن علی" سلام الله علیه که فرزند امام سجاد(ع) بود، خود را امام نمی‌دانست اما به خونخواهی مظلومان عاشورا قیام کرد و اکنون، پیروانش، وی را به عنوان امام پنجم می‌شناسند و به همین دلیل «زیدیه» نامیده می‌شوند.

عقاید خاص حضرت زید بن علی(ع) از جمله قیام و خروج علیه ظالمان در هر شرایطی و امکان قیام علیه ظلم بدون برخورداری از علم غیب و عصمت، سبب شد با اینکه خود مدعی امامت نباشد، اما پیروانش او را امام بدانند.

«جارودیه»، «سلیمانیه» و «صالحیه» سه شاخه اصلی زیدیه هستند که از آن شاخه‌های دیگری مانند «هادویه» و «قاسمیه» در یمن شکل گرفتند که همه این شاخه‌ها از نزدیک‌ترین شاخه‌ها به شیعیان دوازده‌امامی به شمار می‌آیند و خاندان "الحوثی" از پیروان شاخه جارودیه هستند که البته برخی از آنان به مذهب دوازده امامی گرویده‌اند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : یمانی یکی از علائم حتمی ظهور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 18 آبان 1397 :: نویسنده : احمد خورشیدی
حلول ماه ربیع الاول وپایان  ماه صفر بر همگان شاد باش باد
313 یاران خورشید ـــ سلماس




نوع مطلب : تبریک وتهنیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 16 آبان 1397 :: نویسنده : احمد خورشیدی
رحلت حضرت رسول اکرم (ص) وشهادت امام حسن مجتبی بر عاشقان عصمت وطهارت ورهروان آن معصومان تسلیت باد

313یاران خورشید ـــ سلماس




نوع مطلب : تسلیت وتعزیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

خبرگزاری فارس: پنج دلیل خشم حضرت فاطمه(س) به روایت اهل سنت/ آیا تنها «فدک» مسأله‌ساز بود؟

یک کارشناس تاریخ اسلام گفت: وصیت شگفت حضرت فاطمه(س) و نیز موارد دیگر، نشان­‌دهنده بیزاری او از کسانی است که در اسلام انحراف ایجاد کردند، رفتار فاطمه(س) با جریان حاکم، آیندگان را متوجه انحراف‌ها پس از پیامبر(ص) می­‌کند.

 

  شاید بتوان گفت مهم‌ترین مقطع تاریخی مسلمانان، پس از بعثت پیامبر(ص) و هجرت او به مدینه و پاره‌ای از حوادث دوران مبارک حیاتش، ماجراهایی است که بدون درنگ بعد از رحلت پیامبر(ص) اتفاق افتاد؛ براساس گزارش‌های مستند و اطمینان‌آفرین تاریخی، قرآنی و روایی، پیامبر(ص) در طول 23 سال دوران رسالت، علاوه بر همت و تلاش بی‌وقفه برای هدایت مردم و تشکیل و استحکام حکومت اسلامی، همواره در فکر دوران پس از مرگ خود بود و برای جلوگیری از انحراف جامعه از بنایی که بنا نهاده بود، کوشش‌های فراوان کرد؛ بی‌شک حساس‌ترین مسأله پس از رحلت پیامبر(ص)، مسأله‌ جانشینی پیامبر(ص) بود و پیامبر(ص) به فرمان خداوند امام علی را برای این مقام معرفی کرده است؛ متأسفانه هنوز جنازه‌ پیامبر(ص) بر زمین بود که برخی یاران او در سقیفه‌ بنی‌ساعده گرد آمدند و با پشت‌سرانداختن توصیه‌ها و تأکیدهای پرشمار او، بر سر جانشینی‌اش به منازعه و ستیز برخاستند؛ آن‌ها علیرغم انتصاب الهی امام علی(ع) به امامت امت و شایستگی‌های بی‌نظیر او در میان یاران پیامبر(ص)، خلیفه اول را برای خلافت برگزیدند؛ مسأله‌ جانشینی پیامبر(ص) و تحلیل حوادث پس از او در امر خلافت و مشروعیت آن همواره جزء برجسته‌ترین مباحث اختلافی میان فرق اسلامی بوده و هر فرقه و مذهبی بسته به مبنایی که پذیرفته، به تثبیت موضع خود و ابطال مواضع دیگران همت گمارده است.

اگرچه امروز و فردا مسلمانان باید با تمسک به مشترکات فراوانی که در اعتقاد و عمل دارند بر وحدت و برادری در میان خود کوشیده و بحث‌های اعتقادی را بهانه‌ کینه‌ورزی و خصومت و ستیز قرار ندهند، اما روشن است که این امر ضروری و پسندیده، نافی اهمیت بحث‌های کاملاً علمی و منصفانه پیرامون مهم‌ترین مبانی اختلافی مسلمانان نیست؛ به همین منظور با حجت‌الاسلام محمدرضا فرخی، کارشناس و پژوهشگر تاریخ اسلام درباره یکی از مباحث مهم آن قطعه از تاریخ اسلام، یعنی چگونگی مواجهه‌ دخت پیامبر(ص) با خلیفه‌ اول و دوم و خشم او بر بانیان سقیفه‌ بنی‌ساعده گفت‌وگو کردیم که یکی از شبهات مطرح‌شده از سوی وهابیان است.

*وهابیان مطرح می‌کنند تمام روایاتی که در مورد «خشمگین‌ شدن‌ فاطمه ‌زهرا از خلیفه اول» وارد شده، از طریق ابن‌ شهاب‌ زهری از عروه‌ بن زبیر و او هم از عایشه نقل کرده است؛ در بیش‌تر این روایات‌ها لفظ «قال» آمده - نه «قالت» -  و از این رو معلوم می­‌شود، گوینده‌ این‌ عبارت‌ «فهجرته‌ فاطمه‌ فلم‌ تکلمه‌ حتی ماتت»، خود ‌ ابن‌شهاب‌ زهری است، نه عایشه! از این گذشته، اگر فرض‌ کنیم‌ که‌ به‌ علت‌ اختلاف‌ رأی، میان فاطمه و خلیفه اول، در دل‌ فاطمه‌ رنجش‌ و کدورتی پدید آمده‌ است‌، روایات‌ متعددی در کتاب‏‌های فریقین‌ موجود است‌ که‌ به وضوح،‌ بر رفع‌ کدورت‌ و رنجش‌ میان‌ آن‌ بزرگواران‌ دلالت ‌می‌کند! در خصوص توضیحاتی را ارائه می‌کنید؟

-برخی از اهل‌سنت با توجیه گزارش ابن شهاب زهری درباره‌ خشم حضرت فاطمه(س) بر خلیفه‌ اول و دوم، به سبب غصب فدک تلاش می‌کنند تا چنین وانمود شود که پس از رحلت رسول خدا(ص) هیچ حادثه ناگواری رخ نداده است؛ ولی با بررسی گزارش ابن شهاب روشن می‌­شود که این گزارش نزد اهل‌ سنت صحیح است و وهابیان اگر بخواهند آن را نادیده بگیرند، باید از پذیرش بسیاری از احادیث کتاب «صحیح بخاری» دست بردارند!

با نگاهی گذرا به زندگی کوتاه حضرت فاطمه(س) پس از رسول خدا (ص) روشن می‌­شود که خشم حضرت فاطمه(س) بر ابو­بکر و دیگر کارگردانان سقیفه، خشمی اساسی است و تنها به موضوع غصب فدک محدود نمی­‌شود؛ بلکه فاطمه(س) نسبت به اعمال دیگر آن‌ها در تضییع حق مسلم امیرمؤمنان علی(ع) و ایجاد انحراف در دین اسلام واکنش جدی نشان داد. منابع اهل‌ سنت به خروش و خشم حضرت فاطمه(س) از دستگاه خلافت پرداخته‌اند: فریاد حضرت فاطمه(س) بر سر مهاجمان به خانه‌اش، خروش و خشم بر خلیفه اول هنگام غصب فدک، اظهار بیزاری از سکوت مردم در برابر غصب ولایت علی(ع) در دیدار با زنان مدینه، خشم او بر خلیفه‌ اول و دوم در آخرین دیدار، نفرین‌کردن آنان و جلوگیری از حضور پدیدآورندگان سقیفه در مراسم تشیع جنازه و دفن آن حضرت(س) همه اینها نشان­‌دهنده خروش و بیزاری حضرت فاطمه(س) از کسانی است که به وی و شویش و فرزندانش ستم کرده و در اسلام انحراف ایجاد کردند تا آیندگان در آن بیاندیشند و به سادگی از حوادث پس از رحلت پیامبر(ص) نگذرند.

با این وجود پیروان مکتب خلفا طول تاریخ همواره کوشیده‌اند تا به شیوه‌های مختلف و با نظریه‌‌‌سازی‌های متعدد، اینگونه جلوه دهند که پس از رحلت رسول خدا(ص) هیچ رویداد تلخ، ناگوار و نادرستی اتفاق نیفتاده است. بلکه همه چیز آرام روال طبیعی و منطقی خود را طی کرده و بهترین تصمیم برای حکومت پس از پیامبر(ص) گرفته شده است. آنان به جای تن‌دادن به حقیقت‌های تاریخی، به تحریف و توجیه وقایع پرداخته و تلاش می‌کنند تا آن را به دلخواه خود تفسیر کنند. داستان غصب خلافت، غصب فدک و آزارهایی که بر دخت گرامی پیامبر(ص) رفته است، داستانی نیست که به سادگی بتوان آن را نادیده‌ انگاشت و از آن عبور کرد.

آنچه به عنوان شبهه از زبان وهابیان نقل کردید با اشکالات متعدد مواجه است:

- اجتهاد در برابر نص

اینان می‌خواهند با تمسک به آیات قرآن و دلایل به ظاهر عقلی، اصل گزارش تاریخی غضب حضرت فاطمه(س) بر خلیفه اول را توجیه و تأویل کنند. جالب این است که عالمان سنی در گذشته چنین کار خطایی را مرتکب نشده‌اند.

- بررسی نکردن همه گزارش‌ها

در برخی گزارش‌ها درباره‌ ماجرای فدک، کلمه «قال» ندارد تا گفته شود ابن شهاب آن را دستکاری و تفسیر کرده است. عبارت‌های گوناگونی در این خصوص وجود دارد که به برخی از آن اشاره می‌کنیم:

«فغضبت فاطمه بنت رسول الله(ص) فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتى توفیت».

«فغضبت فاطمه(س) فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتی توفیت».

«فغضبت فاطمه رضی الله عنها و هجرته فلم تکلمه حتى ماتت فدفنها علی رضی الله عنه لیلا و لم یؤذن بها أبابکر».

«فوجدت فاطمه على أبی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتى توفیت».

«فغضبت و هجرت أبا بکر حتّى توفّیت».

در همه این عبارت‌ها صراحتی انکارناپذیر وجود دارد که خشم فاطمه بر خلیفه اول را از آغاز ماجرا تا شهادت آن بانو اثبات می‌کند.

- رعایت انصاف راجع به اصل گزارش

پرسش مهم دیگر این است که ابن شهاب زهری، فقیه مقبول همه اهل‌ سنت- چه انگیزه­‌ای برای اضافه کردن یا تفسیر کردن در گزارش داشته است؟

از این گذشته برخورد اهل‌ سنت با روایات ابن شهاب و از جمله همین گزارش همواره چگونه بوده است؟ اگر بخواهند از روایت‌های ابن شهاب و تفسیرهایش دست بردارند، باید از روایت‌های فراوانی در صحیح بخاری دست بردارند؛ در حالی که بخاری خود روایت‌های ثبت‌شده در کتابش را صحیح می­داند و اهل‌سنت هم کتاب او را از صحیح‌ترین کتاب‌های پس از قرآن معرفی می‌کنند! 

بنابراین از روایت جعلی مطرح‌شده درباره رضایت کامل فاطمه(س) از شیخین معلوم می­‌شود که جریان حاکم حق حضرت فاطمه(س) غصب کرده و آن حضرت(س) را به خشم آورده است، وگرنه رضایت در هنگام مرگ چه معنایی داشت. بنابراین قائلان حدیث جعلی رضایت از شیخین، با طرح این روایت به واقعیت خشم فاطمه اعتراف کرده‌اند.  



ادامه مطلب


نوع مطلب : اولیا خداوند وبزرگان دین وشهدا ورهروان ولایت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 آبان 1397 :: نویسنده : احمد خورشیدی

بسم الله الرحمن الرحیم

http://www.sweetmarias.com/yemen.gif

در بررسی وقایع منطقه  "یمن" از دیدگاه روایات ائمه معصومین (ع) چندین حدیث مستند وجود دارد که نشان دهنده اهمیت نقش تحولات این کشور در عصر منتهی به ظهور حضرت حجت(عجل الله) است .

امام صادق علیه السلام در این مورد فرمود: خـمـس قـبل قیام القائم علیه السلام : الیمانی و السفیانی و المنادی ینادی من السماء و خسف بالبیداء و قتل النفس ‍ الزکیة . پیش از قیام مهدی علیه السلام پنج رخداد بزرگ در پیش خواهد بود

1 ـ جنبش ترقی خواهانه مرد یمنی،2 ـ جنبش ارتجاعی سفیانی، 3 ـ ندای روح بخش آسمانی، 4 ـ فرو رفتن زمین، 5 ـ قتل نفس زکیه 
امام در ادامه فرمود: قـبـل قـیـام القـائم خـمـس عـلامـات مـحـتـومـات : الیـمـانـی و السـفـیـانـی و الصـیـحـة و قتل النفس الزکیة و الخسف بالبیداء.
(١) پیش از قیام قائم ، پنج علامت و نشانه مهم در پیش خواهد بود: جـنـبـش مـردم تـرقـی خـواه یـمـنـی، جـنـبـش ارتـجـاعـی سـفـیـانـی، نـدای آسـمـانـی، قتل نفس زکیه و فرو رفتن زمین. 

و نیز فرمود: النداء المحتوم و السفیانی من المحتوم و خسف البیداء من المحتوم و الیمانی من المحتوم و قتل الفنس الزکیه من المحتوم 
(٢) نـدای آسـمـانـی بـه هـنگامه قیام قائم ، جنبش ارتجاعی سفیانی ، جنبش مترقی مرد یمنی ، فرو رفتن زمین و دیگر، کشته شدن نفس زکیه ، این پنج نشانه ، از علایم قطعی ظهورند.

با عنایت به این مطلب که روایات ، قیام یمانی را از امور حتمی رخدادهای پیش از ظهور می دانند و او را نقطه مقابل سفیانی مرتجع معرفی می نمایند ؛ این موضوع به ذهن می رسد که در صورتیکه زمان حاضر را عصر ظهور بدانیم می بایست منتظر پیشامدهای مرتبط با ظهور از کشور یمن باشیم. چرا که اگر قرار بر نزدیکی ظهور باشد و فردی با نام یمانی در آستانه قیام باشد می بایست شرایط به نحوی رقم بخورد که ؛

اولا قیامی که صورت می گیرد توسط فردی باشد که خود دوستدار اهل بیت است .

ثانیا این فرد باید بتواند نیروهای یمنی را به حمایت و یاری حضرت صاحب(عجل الله) فرا بخواند و این قدرت را در بسیج نیروهای یمنی به کار گیرد . لذا اگر نگاهی به شرح حال حاکمین فعلی یمن بیاندازم متوجه می شویم که در حال حاضر سرکردگان حکومت مرکزی یمن دارای چنین شرایطی نیستند و بلکه بالعکس به هیچ وجه اعتقادی به ظهور حضرت مهدی (عجل الله) ندارند و در سرکوب شیعیان می کوشند.

گرایشهای سیاسی و فکری سران یمن خصوصا علی عبدالله صالح (رئیس جمهوری فعلی یمن که از سال 1990 حدود بیست سال است که با دیکتاتوری کامل بر مردم حکومت می کند) به سران وهابی عربستان و تفکرات ضد شیعی این دیکتاتور ؛ وضعیتی را در شمال و جنوب این کشور حاکم کرده است که روز به روز عرصه را بر شیعیان الحوثی تنگ تر می کند.(3)رئیس جمهور یمن

به نظر می رسد خفقان سیاسی و اجتماعی وسیعی که توسط دولت یمن برای شیعیان الحوثی ایجاد شده زمینه را برای قیام شیعیان این کشور آماده می سازد.

مثل مشهوری است که می گوید : هیزم از پای بوته سبز نمی شود !

شکل گیری یک قیام بدون شک مستلزم فراهم آمدن شرایطی است و فردی با مشخصات یمانیِِ روایات که بتواند یار و مددکار امام مهدی (عجل الله) باشد و فرمانده یکی از دو لشکر اصلی امام (عجل الله) باشد قطعا نمی تواند یک شبه و ناشناس مطرح شود و به جمع آوری یاران و هم فکران خود بپردازد .

ابعاد ظلم و جنایاتی که در یمن در حال وقوع است بسیار گسترده به نظر می رسد ؛ در این میان اخبار این سرزمین که با وجود سانسور شدید خبری (رسانه های آمریکا ، اسرائیل ، اردن و یمن) به گوش می رسد حاکی از بروز آشوبهای گسترده در شمال و جنوب یمن است . این آشوبها در سال 2009 در منطقه شمالی یمن به جنگ مسلحانه شیعیان الحوثی منجر شد که متعاقب آن کشورهای عربستان و اردن هم برای حمایت از ارتش یمن وارد کارزار شدند تا علاوه بر یاری رسانی به ارتش این کشور باز هم بر نظریه شیعه ستیزی خود صحه بگذارند (تنفر سران کشورهای تحت تاثیر وهابیت از شیعیان به حدی است که هر جا امکان کشتار شیعیان فراهم شود این کشورها داوطلب اعزام نیرو هستند). نیروی هوائی عربستان سعودی با حملات متعدد و بمبارانهای زیاد مناطق شیعه نشین باعث کشتار بسیاری از معترضین شیعه شده است و پادشاه اردن هم که در نفرت از شیعیان سرآمد سران کشورهای عربی است با گسیل 2000 کماندوی آموزش دیده اردنی باعث تقویت نیروهای سرکوبگر دولت یمن شده است. (۴)

اگر مجموعه حوادث اخیر یمن را از دید روایتی دیگر از امام رضا (ع) که می فرمایند :(حرکت یمانی همزمان با شورش سفیانی و خروج خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز است و می‌فرمایند: «خروج سفیانی، یمانی و خراسانی در یک سال، یک ماه و یک روز و ترتیب آنها همچون رشته مهره‌ها پشت سر هم خواهد بود. سختی از هر سو پدید آید، وای بر کسی که با آنها مخالفت و دشمنی کند»)(۵)بررسی کنیم از دیدگاه بنده به این نتیجه می رسیم که قیام یمانی باید به عنوان قیام عمومی کشور یمن به سرکردگی شخص یمانی صورت پذیرد و این خود مستلزم قرار گرفتن قدرت و حکومت کل کشور یمن در دستان شخص یمانی است. چرا که یمانی نمی تواند فقط به نمایندگی یک طیف خاص از کشور یمن قیام کند و برای مقتدر بودن در راه یاری حضرت (عجل الله) می بایست از مقبولیت و پشتوانه مردمی یک کشور برخوردار باشد. همانطور که حدیث دیگری هم موءید این نظریه است که از امام صادق (ع) نقل شده است و در آن ضمن اشاره به جایگاه قیام یمانی ، از او به عنوان شکنندة چشم سفیانی (دشمن اصلی امام مهدی(عجل الله) یاد می‌کنند: «سفیانی کجا خواهد بود؟ و حال آنکه هنوز شکنندة چشم او از صنعای یمن خروج نکرده است».(۶)

مضمون روایت فوق نشان دهنده خروج و قیام یمانی (شکننده چشم سفیانی) از صنعای یمن است و از آنجا که صنعا پایتخت یمن می باشد ؛ یقینا اگر کسی بخواهد از آن خروج کند و قیامی را بر ضد دشمن حضرت قائم (عجل الله) پایه ریزی کند می بایست قدرت و حکومت مرکزی کل کشور یمن را در اختیار داشته باشد.

 امام صادق(ع) همچنین در روایتی درباره مقبولیت یمانی می‌فرمایند: «در میان درفش‌ها (پرچم‌ها)، هدایت‌گرتر از درفش یمانی وجود ندارد، چون درفش حق است و شما را به سوی صاحبتان دعوت می‌کند» ،در روایتی که ذکر شد، امام صادق(ع) در ادامة سخن بیان می‌فرمایند که ؛ «وقتی یمانی قیام می‌کند، فروش اسلحه به مردم حرام است. پس به سوی او بشتابید که درفش او درفش هدایت است. بر هیچ مسلمانی سرپیچی از او جایز نیست و اگر کسی چنین کند، اهل آتش است، زیرا او مردم را به حق دعوت می‌کند».(٧)

از هشام بن حکم (از شاگردان مطرح و صدیق و راویان حدیث مورد توجه امام صادق (ع) ) نیز نقل شده است که چون «طالب حق» خروج کرد، به امام صادق(ع) گفته شد: آیا امیدوارید این شخص یمانی باشد؟ حضرت فرمودند: «خیر، یمانی پیرو علی(ع) است، در حالی که این شخص از آن حضرت بیزاری می‌جوید». نویسندة کتاب «الفجر المقدس و ارهاصات الیوم الموعود» یمانی را از فرزندان زیدبن علی الحسین(ع) دانسته است.(٨)

این روایت هم می تواند تصدیق کننده این نظریه باشد که یمانی از پیروان حضرت علی (ع) است و حال آنکه الحوثی ها قائل به مذهب زیدیه و معتقد به امامت جناب زید بن علی بن الحسین (ع) هستند .





نوع مطلب : یمانی یکی از علائم حتمی ظهور، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 93 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
با استعانت از خداوند هستی بخش عالم هستی ودر ظل توجهات حضرت ولی عصر (عج) در عصری که شیاطین آخرین لحظات حیات نا مشروع خود را در عرصه جولانگاه زمین خاکی سپری مینماید وبا استفاده ازانواع ترفندها (زر وزور وتزویرهاو رسانه ها و سایت ها ولشکر کشی ها وقتل و غارت کشورهای مسلمان وآزاده و تهدیدها و ترورهاو...)درصدد گمراه ساختن انسانها می باشند بر ما منتظران واقعی حضرت ولی عصر (عج) تکلیف شرعی است که ضمن اتفاق واتحاد وهمدلی با خود سازی وسلوک معنوی وچنگ زدن به ریسمان الهی (قرآن وعترت) و شناخت صحیح ازسیره پیامبراکرم(ص) وائمه اطهارعلیهم السلام و دقت نظر در احادیث نورانی آنان از منابع معتبر و توجه ویژه به رهنمود های نائب بر حق ایشان (مقام معظم رهبری ) و بکار گیری آنها در راستای آمادگی هرچه بیشتر و بهتر جهت مقابله با دسایس شیاطین و ایادی آنها وهمچنین جهت زمینه سازی برای ظهور منجی عالم بشریت حضرت بقیه ا....الاعظم (عج) بابصیرتی کامل گام برداریم به همین جهت بنده با احساس مسئولیت در این زمینه این وبلاگ را راه اندازی و امید آن دارم مورد قبول درگاه احدیت وحجت ایشان واقع گردد و دست یاری به سوی تمامی منتظران واقعی حضرت دراز کرده تا این حقیر را از دعاهای پاک و رهنمودهای ارزشمندشان بی نصیب نفرمایند .
به امید ظهورش : بهمن ماه سال 1389
مدیر وبلاگ : احمد خورشیدی
موضوعات
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :